از يمن معدلت و فرط مروت قهرمان بهار غيرت خلد و رشك بهشت گشت .
از قدوم بهجت لزوم فروردين فضاى زمين ديگر بار بخضرت و نضارت قرين . فيض فتوت روحبخش ثابتهء عرصهء گلستان و ساحت بستان جلوهگاه نوجوانان رياحين و حجلهسراى تازهعروسان سمن و نسرين شد . محفل نوروزى در عمارات مباركات اصفهان خلد زينت برين و زيب نگارخانه چين يافته ، خالى از اغراقات منشيانه و بيرون از تعارفات اهل قصه و افسانه چندان خلعت زرباف سيم و زر و اثواب نگارين زينت از صناديق كرم و مخازن نعم بسران سپاه و مقربان درگاه و رؤساى ولايت و عظماى مملكت شفقت و عنايت گشت كه در هيچ عصر از هيچيك از سلاطين اورنگنشين و كشور خدايان معمورهء زمين مثل آن به گوش راويان سلف نرسيده و مسموع احدى نگرديده بود . احدى از وضيع و شريف كه معروف آن برگزيدهء حضرت رب الرؤف و يا معلوم امناى دولت سعادت مألوف باشد باقى نماند كه برو دوش افتخارش از فروغ خلاع زرين نوربخش ماه و خور نگرديده باشد . سبحان الله العزيز القدير و حسبنا الله العلى الكبير .
بيان مجادله و محاربه سپاه نصرة همراه با آقا محمد خان قاجار و هزيمت لشكر منصور
بر راى عقدهگشاى ارباب دانش و بينش پوشيده نماند كه چون بعد از شكست محمد طاهر خان در استراباد و هزيمت شيخ ويس خان از سارى مازندران آقا محمد خان بر استعداد و استظهار افزود و خبر حركت على مراد خان از بلدهء طهران و متعاقب قضيهء وفات او معروض آقا محمد خان گرديد و به گوش وى رسيد كه باقر خان خراسكانى اموال و اسباب و خزاين و دفاين و جواهر و ذخاير على مراد خان را آنچه همراه داشت و هرچه در دار السلطنهء اصفهان مكنوز بود به تصرف درآورده ، در ديوان عالىشان تالار طويله مسند جلالت افكنده ، دعوى خودسرى و هوس سرورى مىنمايد . اين معنى بر خاطر آقا محمد خان گران و اين حكايت موجب حيرت و تعجب بىكران