تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اخلاصمندى بجانب اين جهانبان ملك‌ستان نهاده و پاى ارادت بسوى اين شرف دودمان جليل ايشان گشوده بودند خود را در هفت هشت فرسنگى شهر بموكب نصرة بهر رسانيدند . فوت على مراد خان را با واقعهء طغيان باقر خان خراسكانى معروض سدهء صدر مبانى گردانيده ، موكب نصرة كوكب بعد از اطلاع برين مطلب بتعجيل افزوده و در جائى نياسوده ، در نيم فرسنگى شهر اصفهان شادروان عز و شان گشودند و اسمعيل خان ولد شجاع - الدين خان برادرزادهء محمد خان زند كه بعد از وفات على مراد خان زنبوركخانه و نقاره‌خانه و بعضى از اسباب دولت را متصرف و فوجى عساكر را جمع‌آورى نموده ، منتظر ورود موكب مسعود ميبود وارد اردوى نصرة نمود و سر افتخار بر آستانهء معدلت‌مدار سود . باقر خان را اين گمان نبود كه آن حضرت بدين سرعت راه بجانب اصفهان آرند و با قليل غلامان و خاصان كه در موكب سعادت‌نشان حاضر بودند روى جنگجوئى باردوى على مراد خان كه عدتش از كثرت كواكب بيشى و در شوكت با خاقان و قيصر خويشى داشت نهاده ، باقر خان از اطلاع بر قضيهء ورود موكب مسعود اركان صبر و قرارش متزلزل و سكون و ثباتش باضطراب متبدل و متوجه عرض لشكر گرديد و از ايلات و غيره كه بنحو مسطور سابق بعد از شكست مازندران در اطراف كوه و بيابان متفرق و متلاشى گرديده ، اكثرى بتقرب آنكه خانوارى آنها در دار السلطنهء اصفهان توقف داشت باصفهان رسيده بودند ، بطمع حطام پيرامون او را گرفته ، مشار اليه نيز آغاز عرض لشكر و بنياد تدارك عسكر كرده دو روز بملاحظهء سان روز را بپايان آورده ، روز ديگر اعيان ايلات بعد از اخذ قليل سودى و حصول شرب اليهودى با يك‌ديگر قرار دادند كه او را گرفته ، بموقف حضور خديو منصور رسانند . بلى باقر خان را از غايت بىعقلى طمعى كاذب بر خاطر غالب گرديده ، توقع داشت كه باوجود ظهور صبح اقبال و طلوع آفتاب بىزوال ذات معدلت خصال خديو دريانوال از افق جاه و جلال مردم رضامند بمتابعت باقر خان و پيروى امر و نهى ايشان توانند شد . حوالى ظهر روز جمعهء