كاشان غذاى نامناسب به كار برده و غذا نيز فزون از حد طاقت طبيعت خورد كه مرض روى باشتداد و طبيعت ميل بفساد آورد و همچنانكه با تخت روان قطع مسافت مىكرد تا ورود مورچه خورت بسر حد اشراف برهوت رسيد . امناى دولت تخت روان را بسرعت بجانب اصفهان مىكشيدند ، تا قريب بدروازهء شهر و محاذات باغ قوشخانه بار رحيل ازين كهن كاشانه بربست . باقر خان خراسكانى كه پروردهء نعمت و ترقى كردهء تربيت او بود در حال حيات على مراد خان دروازهء شهر را بسته و در راه ممانعت نشسته ، تفنگهاى متواتر بجانب تخت روان ولى نعمت خود انداخت و او را در خارج شهر چندان معطل ساخت كه روحش از شهربند بدن بيرون تاخت . بالاخره فوجى تفنگچى با ولد خود بيرون فرستاده ، اهالى حرم و صندوقخانه و خزانه و اسباب دولت و آلات جلالت را بدرون شهر آورده ، در عمارات شاهى ساكن گرديد . چون چندان اموال و اسباب او را بحيطهء اكتساب درآورد كه حصر آن بر وهم محالانديش دشوار بود بطمع شاهى و سوداى فرماندهى افتاده ، آن شغل خطير را كفيل و از كاشانهاى كه در اصفهان داشت بعمارت شاهى نقل و تحويل نموده ، جماعت ايلات را كه در بيرون شهر به نحوى كه مذكور و مسطور شد سرگردان و در آن سرماى زمستان بى سر و سامان بودند بار دخول داده ، دكان سرورى گشاده ، شروع در بذل درم و دينار و بخشش حرير زرتار كرده ، هنگامهاى پديدار آورد .
حضرت جهانبان كشورستان كه بىخبر از واقعهء وفات على مراد خان با معدودى از خاصان و غلامان متوكل به حضرت قادر مستعان در نهايت استظهار و غايت استعجال راهپيماى طريق شوكت و اجلال بودند خود را باردوى على مراد خان رسانيده ، كه كار را بكام دولتخواهان نموده و امر او را انجام دهند . در حالتى كه هوا بغايت سرد گرديده ، برفى عظيم باريده ، سحرگاهان در غايت برودت هوا موكب ظفر كوكب روى دولت به راه آوريده بود . فوجى از سواران زند و جمعى از ايلات و اعيان آن فرقهء سعادتمند كه در حال ارتحال على مراد خان روى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٥٨