نصرةپرور ساخته بود همگى از هواخواهان دولت و جانسپاران حضرت او در شيوهء اخلاصمندى در غايت غلو بودند ارقام متواتر خطاب بسركردگان قلمزد كلكمنشيان گرديد كه ترك ملازمت خديو كشور مروت و فتوت نموده ، هريك بمواطن و مساكن خويشتن روى نمايند و از معسكر آن حضرت متفرق گشته ، پاى صحراپيماى بسوى ديار خويش گشايند .
چون از قرارى كه ذكر يافت جميع آن لشكر از معتمدين على مراد خان و قطع نظر از آن مردم را از مشار اليه توهمى زياده از حد و هراسى فزون از قياس در دل و سرشتهء آب و گل بود بعد از وصول احكام او از نزد اين جهانبان اقليمستان هزيمت و بجانب اوطان خود عزيمت مى نمودند ، به آن مرتبه كه از آن لشكر يك تن در معسكر نصرة اثر باقى نماند و تفرقهء آنها بهيچوجه فتورى در اركان وقار و سكون اين شهريار گيتىمدار بهم نرساند ، تا موكب ظفر موكب ببلدهء همدان رسيده ، اهل آن ولايت نيز از غايت هراس از خدمت داور كسرى اساس دامن دركشيده ، تقاعد ورزيده ، پس رايات ظفر طراز باجلال و اعزاز ميل بجانب كزاز نموده ، فراريان ناحيهء كزاز كه حسب الامر على مراد خان از مأمورين دفعهء ثانيهء مازندران و در عرض راه از اردوى رستم خان فرار و راهنورد طريق وطن و ديار گرديده بودند بظل رايات فتح آيات استظلال نموده ، از دنبالهداران موكب نصرةنشان گرديدند .
محمد كريم خان نام كزازى كه از جانب على مراد خان بحكومت آن ولايت قيام داشت در حصار مخالفت نشسته و ابواب قلعهء خويش را بر روى بهادران نصرة كيش بسته ، بيك حملهء كوهفرساى دلاوران قلعه گشاى حصار مذكور مفتوح و اموال مشار اليه كه برحسب فرمان بحيطهء ضبط درآمد از حد و حصر درشد . فى الجمله فتوحى روى داد و على مراد خان را ازين خبر دهشت اثر مهرهء اميد بششدر افتاده وارد كاشان و در آنجا نيز اقامت نكرده ، روى باصفهان آورد ، كه شايد اين جهانبان ملكگير كشورستان را از دخول اصفهان مانع آمده ، چارهاى به حال قريب الوبال خويش انديشد . در منزل قهرود منزل اول بعد از
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٥٧