گستر و خامهء معنىپرور بدينگونه نگارندهء اين همايون خبر مى گردد كه : بر روشندلان چراغ نكتهدانى و پرتواندازان شموع نكات و معانى پوشيده و مستور نيست كه هركارى را به حكم كارفرماى كن فكان وقتى مقررست و حصول هرمقصودى را بامر مدبر كارخانهء وجود و فرمانده اقليم غيب و شهود زمانى در پردهء تقدير مستترست و در هنگامى كه نواب غفرانمآب وكيل و برگزيدهء رب جليل چشم از تماشاى اين ملك فراخ بسته و هماى همايون روح پرفتوحش از قفس اين كهنه كاخ و آشيان اين پوسيده شاخ و تنگناى اين ديولاخ رسته تاكنون كه مدت هشت عام تمام گذشته انواع فتن و فتور درين ملك پرشور ظهور نموده و اقسام آلام بر درون پرخون و مال و جان سكان و اوطان كشور ايران راه گشوده ، الطاف آفريدگار جهان و اعطاف خالق كون و مكان وجود ذيجود اين جهانبان كشورستان را در كنف حمايت و ظل عاطفت از تطرق فتن و تطاول حوادث زمن بمحض فضل خويشتن محافظت و محارست فرمودهاند كه درين ايام كه هنگام ظهور اشفاق خالق عبادست نسبت باهالى اين شوريده بلاد كه درين مدت به امتداد اقصى الغايت ظلم و بيداد ديده و منتهاى مراتب جور از ارباب فتنه و فساد كشيدهاند اين نوربخش محفل معدلت و زيبافزاى چهار بالش دولت ظلمتزداى شبستان احوال سياهروزان و ساحتآراى قصور بيقصور ممالك ايران گرديده ، زخم ناسور جراحت رسيدگان تيغ جفا را از مرهم مرحمت خاطر مرحمت كيش قرين بهبود و خسران زيان ديدگان بازار دهر دغا را از خزانهء رأفت ضمير عدالتانديش مبدل بسود فرمايند . به حمد الله تعالى كه منتظران اين عظمى سعادت باحسن وجهى بكام خواطر رسيدند و منت خداى را كه اميدواران اين كبرى موهبت با شرف نحوى بمنتهاى مقصود فايز گرديدند . مفصل اين مجمل و مطول اين مختصر آنكه :
در آن اوان سعادتنشان كه آغاز نضارت بهار عالمآراى دولت و اوان حضرت باغ دلگشاى مملكت و اهتزاز نسايم الطاف جناب احديت بود كه حقايق احوال سپاه و رعيت اين خديو كشور عدل و انصاف و
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٥٣