موجب توحش و تفحش و تفرقهء ايشان نيز گرديده ، مراجعت بصوب سارى و وهم كلى بر ضمير شيخ ويس خان سارى گشت . از آنجا كه مشار اليه را زياده عدتى همراه و چندانى لشكر و سپاه نمانده بود از سارى حركت و عنان بجانب هزيمت كشيده بود ، در طهران شرف پاىبوس پدر حاصل نمود . على مراد خان گروهى از لشكر را بار ديگر بسركردگى رستم خان زند كه از اقارب او بود نامزد سفر مازندران و بحيله و دستان را روانه آن كشور فسحت بنيان ساخت .
سپاه مأمور موكب او برخى در عرض راه فرار و بعضى راهنورد مسكن و ديار و تتمه بنواحى مازندران رسيده و ايشان نيز شكستى فاحش ديده ، نيز متفرق گرديدند . از قشونهاى شكست ديدهء مازندران هركس كه از گران سرى تركمان مازندران و سختگيرى آن سباع سيرتان صحرا و بيابان و رهزنى طبريان مازندران جان بيرون كرده ، تختهپارهء وجود خويش را در چهار موجهء حدثان ، از آن ورطهء هايله براحتگاه كناره و ساحل آورده بود على مراد خان آنها را مرخص باوطان نمود . يك دو سه نفر اعاظم خوانين ايلات را بجرم حركت دادن شيخ ويس خان از قلعهء سارى و هزيمت نمودن به آن خوارى بقتل رسانيده ، سردار سپاه ملك عدم گردانيده بود ، از آن حال اكثر ايلات متوحش و رميده ، چون آهوان رم ديده بكوه و بيابان پراكنده گرديده ، بىرخصت بدار السلطنهء اصفهان كه خانوارى آنها در آن ملك چون روضهء رضوان و در آن خطهء چون گلزار جنان بود روى درآورده بودند . باقر خان خراستكانى كه نام او سابق نگاشتهء كلك جواهر سلك گرديده ، على مراد خان بعد از تصرف شيراز مجددا قامت او را از خلعت حكومت طراز داده بود دروازهاى شهر را بر روى آنجماعت بسته ، آن بيچارگان برهنه و عريان ، دردمند و خستهروان ، در آن هنگام كه فصل زمستان و برودت هوا خصم جان و كسوت سفيد پرند برف بر دوش كوه و بيابان بود در كوه و صحرا و نشيب و بالا فقير و بىنوا مىگشتند . در خلال آن احوال مرض استسقاء
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٥١