تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
محمد طاهر خان خاله‌زادهء على مراد خان كه مأمور توقف طهران بود محصور و كارى از پيش نبرده ، يك دفعه از طهران درگذشته ، در نواحى همدان با شاه مراد خان زند و مراد خان زند هزاره كه به حكم على مراد خان سردار و در آن ديار رايت‌افراز عرصهء اقتدار بودند او را تلاقى افتاده و سرداران مزبور را شكست داده ، پاى رجعت بسوى ولايت خود گشوده ، مختصر كلام : بعد از معاودت على مراد خان از سفر فارس چون مدت دو سال در دار السلطنهء اصفهان محفل آراى ايوان جلالت گشته ، ماهيچهء اقبالش از اوج مهر و ماه درگذشت و صاحب ديوان قضا طغراى غراى كشور خدائى را بنام او نوشت . لشكرش از مور و ملخ افزون و سپاهش از ريك هامون و هوس دارائى و هواى گيتى گشائى در خاطرش مكنون شد . نخستين بفكر كار و خيال ديار آقا محمد خان افتاده ، شيخ ويس خان ولد اكبرش را ، كه طفلى بود در وادى زندگانى مرحله‌نورد و در اواسط عشر ثانى ، مرتبهء سردارى و سپاه‌سالارى داده ، محمد طاهر خان را باوجود قواد و رؤس افراد كه زياده از هشت هزار سپاهى باستعداد بود ، سلب و سلاح جملگى از آهن و فولاد مأمور بهمراهى اوروان ، لشكر آتش‌خوى جنگجوى بسوى مازندران ، چون خيل شيران گرم‌پوى شدند . على مراد خان بنفس خويش نيز بجهة استظهار سپاه مزبور و پشت‌گرمى لشكر مذكور بادبدبهء خاقانى و كوكبهء فغفورى و لشكرى جمله پيل‌توان و شيرزور از دار السلطنهء اصفهان رافع رايات نخوت و غرور ، سر طوق لوايش زيب رخسار ماه و هور گرديد و چون بلدهء طهران مازندران را در جوار و آن خطهء مينونگار دار المرز را اقرب ديارست بلدهء مذكور را بجهة مطلبى كه در نظر داشت اختيار ، در آنجا نصب خيام ثبات و قرار نمود . القصه چون شيخ ويس خان و آن لشكر گران با وصف هاى آن‌چنان بنواحى مازندران رسيد آقا محمد خان چون اهل مازندران را بجانب معاندين خود نگران و مردمان آن سرزمين خلد آئين را بدولت على مراد خان خواهان ديد صلاح خويش را در جنگ