و لعب گستريد . از كار على مراد خان به كلى غافل گرديده ، به مجرد ورود باصفهان على مراد خان را كه بجز معدودى سپاه او را همراه نبود و اگر تعاقب او مىنمود البته برو منصور و يكباره قلع مواد اينهمه شر و شور كه بالاخره ازو ظهور نموده مىكرد و كار به جائى نمىرسيد كه خود و پدر والاگهر و برادران و آنچنان دولت از شيران ناسپاس حق ناشناس بزوال رسد و سرانجام آن بقيل و قال كشد . مختصر سخن : على مراد خان يكچند در بلدهء همدان نشيمن و تأليف قلوب دوست و دشمن كرد و بعد از اندك خودسازى ديگرباره آغاز تركتازى ، رو بجانب دار السلطنهء اصفهان و راى بچارهء كار علينقى خان آورد . علينقى خان نيز بعد از اطلاع بر كيفيت جمعيت و توجه او با جمعيتى كه داشت رايات نهضت باستقبال على مراد خان افراشت و چون دو سه منزل بپاى جلادت در نورديد آن دو كوه خارا و دو درياى پرپهنا باهم تلاقى كرده ، كار بخونريزى و امر بستيز و آويز انجاميد . در اندك زمانى خونها ريخته و سرها بفتراكها آويخته و عنانهاى تكاوران گسيخته و گردهاى بلا در ميدان هيجا انگيخته ، خاكها بر فرقها بيخته ، لشكر علينقى خان از صفحهء ميدان گريخته شد . علينقى خان با حالى پريشان عازم شيراز ، و على مراد خان مجددا با جلال و اعزاز متوجه اصفهان و در آن خطهء بهجت نشان بر گردنكشان سرافراز و حكمران شد .
ذكر موكب على مراد خان از دار السلطنه اصفهان بجانب شيراز جنت طراز بتقدير خداى بندهنواز
خامهء عنبرين شمامه و كلك بلاغت ختامه در تقرير اين داستان بدين شيوه رطب اللسان مىگردد كه : چون لشكرهاى عراق از ايلات و جزايرى و غير ذلك گروهى انبوه بعلى مراد خان پيوسته و از خدمت گزارى در عهد ثبات قدم بستند مشار اليه از آن ازدحام كلاه گوشهء غرور باوج چرخ نيل فام رسانيد . طمع تسخير و تصرف الكاى فارس او را شيفته گردانيد . نخستين مراد خان زند هزاره را كه مردى دلير و جوانى صاحب تدبير بود به محل آباده كه در وسط مسافت ميانهء اصفهان