آن جناب و آبروى آن دودمان سعادت انتساب و مهد عليا والدهء مكرمهء ايشان همشيرهء قدسيهء جناب زكى خانست ، سه پسر ديگر از يك مادر ، والدهء آنها از اهالى خضر كه ناحيهايست در گرمسيرات فارس بود .
اكبر آن سه نفر تقى خان و اوسط علينقى خان و اصغر حسن خان ، بغايت تا خلف و باوجود آن شرف كه اخلاف نواب سپهر ركاب باشند دولت آن حضرت به علت ناخلفى و نااهل بودن آن سه برادر با نام نيكو كه سالهاى دراز اندوخته بودند زمان را از ياد رفت . ايشان را خالوئى بود رفتارش ناهنجار ، بالواط و اراذل متصف بناخوشترين صفات و خصال و اوضاع آن سه برادر مصدوقهء « ولد الحال يشبه بالخال » .
اين گلينسرا بوستان شهريارى و خسروى و تازهگل گلستان صورى و معنوى در ايام حيات عم نامدار و پدر بزرگوار از نااهلى و ناسزائى و بيهودهكارى و هرزهدرائى آن سه برادر از دولت پدر و نعمت والد نامور قطع طمع و صرفنظر فرموده ، در سراى ديگر بدولت و سعادت در ظل حمايت عم عالىقدر آسوده بودند . چندانكه پدر والاگهر وسايط برانگيختند از غايت آزردگى خاطر فيض مظاهر و نهايت كدورت باطن و ظاهر مفيد نيفتاد و آن حضرت بدولت پدر نامور ديدهء التفات نگشودند . تا در آن زمان كه على مراد خان در الكاى فارس نزول نمود آن حضرت از آزردگى خاطر خطير و حيله و كيد على مراد خان صاحب تزوير به او پيوسته ، عهد موافقت با برادران مىبستند . چنان كه مفصل آن درين عنوان رقمپذير و نگاشتهء قلم فصاحت صرير و نقض عهد على مراد خان حيرتبخش عاقلان بصير خواهد شد .
بيان اتفاق اين جهانبان كشورستان با على مراد خان و ساير وقايع آن زمان
بلبل خوشدستان بستان خامه و طوطى شيرينزبان كلك عنبرين شمامه در سرابوستان ورق و شكرستان اين مبارك نسق بدين ترانه گذرانندهء فسانه مىگردد كه : چون بنحو مسطور از فضاى خوشهواى