تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بلوك بيضا حسن خان روىگردان شد رايات على مراد خان بطريق قرين الشرف شيراز در اهتزاز و طاير شوقش در هواى تصرف آن ملك دلنواز بپرواز آمده ، وارد خارج شهر و در مقدم قريهء موسوم بكشن يك فرسخى قلعه بار نزول گشاده ، بناى توقف نهاد و سنگرى متين كه در معنى قلعه‌اى بود حصين بسته ، بتشويش خاطر و تزلزل باطن و ظاهر بنشست ، زيرا كه قلعهء شيراز نه‌چنان حصاريست كه باستظهار بال طايران فلك‌پرواز وهم و خيال كه فراز نه آسمان حصار آشيان پست‌ترين آشيان ايشانست بر مشرفات آن توان رسيد و بسلم فكر و انديشه كه اوج گردون نخستين پلهء آنست فراز خاك‌ريزش را توان پيمود . از صدمهء تيشهء حفاران خندقش پشت سمك ناسور و از شعلهء آتش حارسان بروجش چراغ سماك بىنور ، غرفاتش با فلك زحل رديف و شرفاتش با چراغ اطلس اليف . بسيارى لشكر و افزونى حشم و حشر در درون قلعه زياده از آن‌كه عارض ادراك را شمار آن مقدور و محاسب عقل دراك را حصر آن ميسور تواند بود . بعد از نزول بسنگر كشن هرروز فوجى از شيران جنگ‌جوى و پلنگان تندخوى از درون شهر چون شيران آجام و پلنگان كنام بيرون تاخته و بطرفة العينى لشكر بيرونى را فوجى كثير چون نخجير به خاك و خون انداخته ، مراجعت مينمودند و روز ديگر به همين طريق راه پيموده ، دست بپيكار و پاى برفتار صبا و دبور ميگشودند . چون درين اوان اين جهانبان اقليم‌گير كشورستان به خواهش پدر فرخنده سير بجهة انتظام كوه‌كيلويه در بلدهء بهبهان آرايش بخش مسند شوكت و شان بودند گروهى انبوه سپاه پلنگ جنگ و نهنگ آهنگ در خدمت آن حضرت اقتباس انوار سعادت مينمودند . على مراد خان از شبيخون اين شاهباز همايون مطمئن و مأمون نبود . لاجرم دكان افسونگرى باز و فسون ساحرى آغاز بنياد حيله‌ورى از طمع فسون‌ساز نموده و راه كيد و مكر را در فضاى رسايل بقدم قلم تحرير پرداز پيموده . به خدمت آن سرلوحهء كتاب كمال و فهرست دفتر جاه و جلال شرحى بنگاشت و در طى آن معروض داشت كه : اين نيازمندان