خراستكانى اصفهانى را كه على مراد خان لقب خانى و حكومت اصفهان داده بود مأمور بملازمت موكب سعادت كوكب فرمود ، عنان جلالت بصوب خطهء دلنواز شيراز گشودند . چون اقصى مطالب از جمع اين كتاب و علت غائى از تحرير اين صحيفهء مستطاب تدوين وقايع دولت اين خديو كامياب است و ساير وقايع بجهة انتظام اين مدعا بالتبع نگاشته مىشود و در ايراد آنها بسط كلى ضرورت ندارد ، بسبب ايجاز بتحرير معظمات واقعات اكتفا نموده ، انشاء الله درين نزديكى قلم زيبا رقم باقصى مطالب خود رسيده و بنگارش وقايع بدايع اوان اين دولت جاويد مدت فايض گرديده ، باظهار مفصل احوالات خواهد پرداخت و جميع وقايع كلى و جزوى را به زبان فرخنده بيان معترض خواهد شد و علم فصاحت در ميدان حكايت خواهد افراخت .
ذكر پريشانى اساس دولت على مراد خان در دار السلطنهء اصفهان بتقدير خالق انس و جان و كيفيت آن
ابرش خوش خرام قلم و ادهم تيزگام كلك زيبا رقم در تحرير كيفيت و كم در فضاى بهجت فضاى اين دفتر محترم بدين روش تيزگام و سبك قدم مىگردد كه : چون على مراد خان وارد اصفهان و ترازندهء شوكت و شان گرديد يك چند بتحميلات زياده از حد اعتدال و مطالبه و اخذ منال و مال و حوالهء وجوه كليه برسم اسمنويس از رزاز و بقال و اهل آن ولايت مينو مثال به زير بار صعب احتمال كشيده ، از امتعه و نقود غير معدود ساختگى لشكر نامحدود تدارك افواج و جنود نمود . بعد از آنكه چندى توقف كرد صيد مراد خان ولد خدا مراد خان زند عمزادهء خود را لشكرى انبوه داده ، بجانب فارس فرستاد . محمد طاهر خان خالهزادهء خود را كه مأمور بكوهكيلويه كرده و در آن حدود بود باعانت صيد مراد خان فرمان داد كه هرگاه و هرجا كه بجهة ايشان ميسر و امكان داشته باشد عنان جلادت گشايند و سرداران سپاه افزون از حد و مر از صد مره تا به منزل كوشكزر كه نخستين منزل سرحد فارسست بطريق جلادت پيموده ، در آن سرزمين سنگرى مطمئن بسته ،