كه در عقب نشسته و رشتهء اتصال را گسسته بودند جمع آورده در جزو خود بدارد . لشكرهاى آن از آن عطف عنان بهم برآمده ، پريشانى بر سلك نظم ايشان راه يافت و هركس عنان بر جانبى برتافت . ذو الفقار خان چندانكه كوشش نمود كه دفعهء ديگر اندك نظمى بسلك سپاه راه دهد ممكن نشد . لاعلاج پريشان و حيران با معدودى چند عنان بسوى خمسه گشود . با قليل مردمى از اهل ولايت در قصبهء زنجان متوقف بود . سه روز و سه شب على مراد خان در آنجا متوقف و بتأليف قلوب مخالف و مؤالف پرداخته ، اسب باحضار هزيمت بردگان سپاه خويش روانه ساخت و از آنجا عنان عزيمت بصوب خمسه افراخت . چون بدومنزلى آنجا رسيد هدايت الله خان با مردم زنجان ممهد گشت ، با ذو الفقار خان بناى تخلف گذاشته ، سر بشورش برآوردند و بدر سراى او هجوم كردند كه او را دستگير و در نزد على مراد خان دستآويز عذر تقصير سازند . ذو الفقار خان وحشتزده و حيران يك جانب سراى را رخنه كرده و اسبى بدست آورده ، با دو سه نفر معدين خويش راه فرار در پيش گرفته ، چون بتوابع خلخال رسيد كسان محمد خان سعدادى خلخالى او را گرفته و بقيد درآورده ، در حالتى كه على مراد خان در زنجان فرمانده و حكمران بود به نظر او رسانيدند . پس بامر على مراد خان بقتل رسيد و روزگارش باختتام رسيد .
ذكر داستان بىدخلى نواب ابو الفتح خان در امور جهاندارى و توجه اين نور حدقهء دولت بجانب اصفهان
بر جرعهنوشان صهباى معانى و پيمانهكشان بادهء نكتهدانى پوشيده نماناد كه نواب ابو الفتح خان جوانى بود مىگسار و بادهپيما و مفتون كيف صهبا و شيفتهء نشائهء ساغر مينا ، زمانى نبود كه از كيف راح هوشربا بى خود و مست و از تسلط اقداح عقلآزما رفته از دست نباشد . چنان كه پيوسته از پدر بزرگوار بجرم مستى صدمات عظيمه مىخورد و همواره از والد ماجد نامدار بگناه مىپرستى رنجها ميبرد .