تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
اكثر اوقات شرابش چوب پدر بود و گزلك باده‌اش ايذاء و طعن برادر و در ايام حكمرانى و هنگام جهانبانى كه مخلى نبود و كسى او را از ساغركشى مدام و سرخوشى صبح و شام ممنوع نمىنمود و شخصى نبود داد دل از مستى و كام جان از مىپرستى مىداد و لمحه‌اى ساغركشى راح ريحانى و اقداح عميق ارغوانى را از كف نمىنهاد . سروران حكمران و صاحب‌كشوران جهانبان گلهء خالق جهان را شبانند و متاع ناموس و كالاى جان بندگان خالق انس و جان را پاسبان . شبان چون بمستى خفت گرگان قوى چنگال گله را مىربايند و پاسبان چون ترك هوشيارى گفت دزدان بدسگال بمتاع خانه و كالاى كاشانه دست غارت مىگشايند . كشور خدايان مسندآرا و فرمانفرمايان ملك خدا بايد بيدار و هشيار و از احوال زيردستان خبردار باشند .
باده‌كشى اهل جهانرا خطاست * خاصه كسى را كه جهان پادشاست كيفيت باده چو بىهوشى است * مستى او چونكه فراموشى است مى كشى از شاه بود ناپسند * زانكه نشايد شه ناهوشمند صاحب كشور نسزد باده‌خوار * خوش نبود شاه فراموش كار
البته كسى كه زمانى هشيار و دمى خالى از خواب و خمار نيست اعتماد را نشايد و دوستى و دشمنى او ديگر به كار نيايد و از آن نوع سرمستى و ازين‌گونه مىپرستى ظلمت‌ها در كار و فسادها در روزگار پديد آيد . بالجمله چون در ايام شهريارى شب و روز آن حضرت به آن روش بپايان مىرسانيد ، چندانكه عم بزرگوار او را ازين حركات ناهنجار منع مىفرمودند ممنوع نمىگرديد و مظنه بود كه عنقريب خللى در دولت زنديه پديد آيد و فتنه‌اى از مكمن زمانه كمين گشايد كه چارهء آن ميسور و علاج آن مقدور نباشد و قطع نظر از آن آن جوان كم‌تجربه و خردسال بسعايت بعضى از اراذل و غمز بعضى بىخبران سفله خصال در قصد عم بزرگوار ميبود ، به علت سستى راى و شراب فتنه‌زاى از آن جناب مطمئن خاطر نمىتوانست بود . نواب سپهر ركاب صلاح كار دولت و سعادت اهل مملكت و صلاح بندگان محافل
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 232 | محمد صادق موسوى اصفهانى / سعيد نفيسى