تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
زيرا كه با هماى همايون هم‌آورد گشتن نه كار مگس و راه پرسيل بنياد افكن بستن نه در قوهء خسست . چون شام قيرفام عيان گرديد و سپهر بوقلمون جلباب مشكين بر گرد انجمن عالم كشيد و شب قيرين سلب به نصف رسيد على مراد خان از انديشهء ظهور آن صاعقهء بىامان بيدار و از آغاز شام تا به آن هنگام ديده‌اش چون ديدهء ثوابت و سيار بود كه يك تن از دنباله‌داران موكب زكى خان وارد گرديد و خبر قضيهء ناگهانى را كه در ايزدخواست بخواست ايزد وقوع يافته بود رسانيد . در آن شب نور صبح ساطع و آفتاب مسرت از مشرق خاطر عالى مراد خان طالع و بشاير بهر جانب ساير و آن خبر سروربخش خاطر آن قوم ترسان و خائف گشت . على مراد خان جهان را بكام و هماى دولت بدام خود ديده ، اسباب حكمرانى فروچيد . اگرچه در ظاهر اظهار انقياد بابو الفتح خان مينمود و ليكن در باطن در تدبير خودسرى و جوياى سرورى مىبود ، تا سرانجام يك چند روزگار بكام خود فيروز گرديد . چنان كه عنقريب كيفيت آن بعنايت الملك السبحان رقم زد كلك نيكوبيان خواهد شد . بعد از واقعهء زكى خان بعلى مراد خان خبر رسيد كه ذو الفقار خان افشار جمى فراهم كرده و ملك گيلان را نيز بحيطهء ضبط درآورده ، عنان جلادت و جلالت بسوى همدان و توابع قلمرو گشوده ، آن نواحى را به كلى شوريده نموده است . تفصيل اين اجمال آنكه : در ايام حيات نواب غفران مآب هدايت الله خان بيگلر بيگى گيلان بيه پيش و بيه پس نظر على خان شاهسون را كه ولايت او دار الارشاد اردبيل و همسايهء گيلانست به علت آثار عصيان نسبت بدولت جاويدان گرفته ، در حبس داشت . در آن اوان اهالى گسگر و طوالش فتنه‌گر كه با هدايت الله خان در باطن منافق بودند و بنيروى شفقت نواب غفران مآب خدمت او را مىنمودند در آن وقت فرصت يافته ، بجزيرهء انزلى كه محبس نظر على خان بود شتافته ، او را از قيد رها و بر خويشتن پيشوا كردند و در گسگر جمعيت و در مخالفت هدايت الله خان با يكديگر بيعت نمودند . هدايت الله خان لشكرى از سواره و پياده و قرا خان طالش را كه نيز مدت مديد در حبس داشت اطلاق و