تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
و كنار جار بركشيدند كه طبقات حشم و طوايف خدم از عبد و مولى و بنده و آقا و پير و برنا ، پياده و سواره و بىكار و صاحب كار ، هركس اسم مردى برو اطلاق شود ، بجز معدودى از اهل حرفت كه وجود آنها را از ضروريات ولايتست ، در روز و در ساعت به جائى و مأوائى كه هستند از شهر بيرون و بسوى هامون شتابند ، كه چنان كه يك تن را آن شب در شهر يابند مؤاخذهء عظيم نمايند و سزاوار و مستوجب انواع ستم و آزار باشند . پس آن جناب خود در كرياس دروازه قرار گرفته و از هيبت صولت و نفاذ حكم بىمهلت او اصناف مردم فوج‌فوج و دسته‌بدسته بيرون شتافته و از شدت بيم و هراس فرصت خبر بازواج و اولاد نكرده و قدرت وداع با اهل و اتباع خود نيافته ، عصر آن روز عرصهء شيراز بهشت‌نشان چون عرصهء مىخانه در ماه مبارك رمضان ، طوايف حشم كه شانزده هفده سال اوقات توقف نواب غفران مآب در خطهء دلنواز شيراز نام سفرشان از ياد و اسباب حركتشان بر باد رفته بود در ساعت صدور فرمان لازم الاذعان فرصت هيچ قسم تداركى نيافته ، در ساعت از شهر بجانب بيابان شتافتند . يكى اسب نداشت و ديگرى باركش ، يكى را يخدان نبود و ديگرى را مفرش ، بزرگان نامدار و مهتران صاحب اقتدار برخى پياده و بعضى سواره مرحله‌پيماى آن هنجار بودند . بسيارى مردم بزرگ مقدار با كفش و چاقشور راه مىپيمودند . اكبر خان ولد اكبر خود را در شيراز گذاشته ، نواب ابو الفتح خان و محمد على خان را برداشته ، بر آن نهج كه مذكور و به آن طريق كه مسطور گرديد صحارى هنجار اصفهان را بپاى تعجيل نورديدند و بر سر راهها كس تعيين كردند كه در زير و بالا وحش را در صحرا و طير را در هوا مجال سبقت و فرصت حركت بصوب دار السلطنه ندهند كه على مراد خان از توجه آن سيل بىامان مخبر و آگاه و احدى او را باعث انتباه نشود . چون منزل ايزد خواست كه پايان ملك فارس و آغاز كشور عراقست مقر احتشام و موفق ازدحام گرديد بعرض قرب‌يافتگان پيشگاه جلال رسيد كه قدرى از خزانهء اصفهان را كه حاكم