تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
آنجا ارسال شيراز گردانيده و بايزد خواست رسانيده بود على مراد خان بورود دار السلطنهء اصفهان كس فرستاده ، آن را مراجعت داده است . بمؤاخذه آنكه اهل آن قراء خزانهء مذكور را در قلعهء خود در نياورده كسان على مراد خان را از تصرف ممانعت نكرده‌اند حكم بقتل و نهب آن بيچارگان ضعيف نمودند . گروهى ازيشان بتازيانه و شمشير راه سرحد فنا پيمودند و لشكريان دست بر اسر نسوان و اطفال و اولاد و عيال ايشان گشودند . از آنجا كه موافق و مخالف از سطوت زكى خان خائف و هراسان و دوست و دشمن از هيبت آن شيرگير پيل‌افكن بيمناك و ترسان بودند بجهة محافظت نفوس خويش و حفظ مال و جان و فرزند افنا و اعدام او را همواره انتهاز روز فرصت مينمودند و آن جناب را از شدت غرور و اعتماد بر قوت بازوى شيرزور هرگز حارس و حافظ و نگهبان و مستحفظ نبود اين قسم بىاحتياطى و اين‌گونه نامحتاطى هم محض خطا و از كبار غلطها بود ، زيرا كه سروران حكمران را دشمن بدانديش بسيار و محافظت ايشان خويشتن را از شر ارباب كيد و فتن ضرور و دركار و تيقظ درين مورد بغايت سزاوارست . هر كس به قدر حال به اين احتياط مأمورست ، خاصه كشور خدايان كه آسايش عباد بنفوس نفيس ايشان منوط و آرامش بلاد بر ذات و الا درجات آنها مربوطست . مختصر سخن آنكه : چون انجام آن روز سپهدار مهر جهان‌افروز در خون شفق غوطه‌ور و بجانب عدم‌آباد مغرب پى سپر گرديد و شام تيره سرانجام بر جوانب اين فضاى اغبر فام پردهء ظلام در ساحت افق و سعد ذابح خنجر خون‌ريز از نيام بركشيد خانعلى خان نام ما فى كه در آن زمان بشرارت منسوب بود از آسيب آن جناب خائف و در قصد قتل او ممهد با اشرار ساير طوايف بود فرصت يافته ، بجانب خيمه‌گاه و خوابگاه آن شير بيشهء مردانگى كه خالى از مانع و تهى از منازع بود شتافته ، در حالتى كه آن شير بيشهء مردانگى در خواب راحت و بىخبر از فتنهء دهر پرآفت بود بگلولهء طپانچه قصد خود را به عمل آورد و در بستر آسودگى آن جناب را آسايش‌گزين خلوتگاه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 227 | محمد صادق موسوى اصفهانى / سعيد نفيسى