بر زكى خان مستقر بود باكراه اين معنى را قبول و امر نواب ابو الفتح خان را مقبول داشته ، ناچار على مراد خان را لشكرى مستعد و سپاهى كثير العدد داده ، و روانهء عراق و نظم و نسق آنجا را بمشار اليه محول و در معنى امر عالم را مختل نمود . على مراد خان وارد اصفهان و از آنجا بجانب طهران شتافته ، و در آنجا با جمعى چند توقف و تمكين يافت . از آنجا كه جمع كوچك و بزرگ و جمهور فرس و ترك و رعيت و سپاه و سفيد و سياه از خونخوارى زكى خان انديشمند و از سردارى و سرورى او به علت سفاكى ناخرسند بودند على مراد خان مزبور لشكرى كه بهمراه داشت پيوسته از شدايد اعمال زكى خان تخويف و قلوب ايشان را بجانب خويشتن تأليف و همواره اين معامله را با وضيع و شريف مينمود . از آنجا كه بنحو مسطور قلوب جمهور از سالارى زكى خان نفور بود با على مراد خان اتفاق ورزيده ، حسب الواقع به او گرويدند و از بلدهء طهران متحرك گرديدند . چون بدار المؤمنين قم رسيدند على مراد خان در آستانهء مقدسهء معصومه فاطمه بنت امام همام موسى بن جعفر عليه السلام با سران لشكر ممهد و پيمان را بايمان مؤكد گردانيده كه با زكى خان در مقام خلاف و اگر ضرورت افتد با او بمصاف درآيند و من بعد از احكام او متابعت و جز خلافش را موافقت نكنند .
پس از دار المؤمنين قم محرك آن كثر مردم گرديده ، در دار السلطنهء اصفهان رافع اعلام بغى و طغيان گرديدند .
در بيان توجه زكى خان بجانب اصفهان از شيراز و اختتام روزگار او
بردانندگان رموز نهانى و عالمان اسرار قضاى آسمانى معلوم و مفهوم خواهد بود كه جهان را خالقيست توانا و قادر و اين كار و كارخانهء را صاحبيست جبار و قاهر و عاشق رفتار خويش و مصنوعاتش را در نظر رأفتش عزت بيشاز پيشست . شاه و گدا كه جملگى مخلوق اويند در پيش صفش برابر و صعوه و هما كه همگى مجعول اويند در نزد همتش همسر . اگر به جهت مصلحت نظامى كلى يكى از بندگان