تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
خويشتن و پروردگان دست احسان و منن را بر كافهء بندگان رتبهء سرورى و بر خلق زمان شرف برترى دهد ، چنانچه با بندگان حضرتش بنهج مدارا و مواسا سلوك و با صورت‌پذيرفتگان كلك قدرتش طريق لطف و احسان و ولا مسلوك دارد روز بروز اسباب سرورى و نعماى برترى او بر مزيد و همواره مورد اشفاق و الطاف ناظم كارگاه « فعال لما يريد » خواهد گرديد و درحالى كه بر خلاف اين بيان و تفويض اين داستان عمل نمايد و با جمهور اين عباد و مخلوقات خالق جهان كون و فساد راه جور و بيداد پيمايد و بمنهاج بغى و عناد گرايد غضب قهارى و سخط جبارى به زودى از تخت عزتش به خاك خوارى و از اوج شوكتش بحضيض خاكسارى خواهد كشيد . اگرچه سرداران جهان و كشور خدايان حكمران را بجهة نظام عالم و اطمينان طبقات امم از تطرق و تطاول ارباب ظلم و ستم لوازم سياست دركار و بسيارى از مفسدان جفاكار اقسام ايذا و اضرار را سزاوار ، ليكن نه‌چندان‌كه بخون‌خوارى و ستمگارى عادت كرده و نفوس محترمه را بجزوى موجب بمعرض تضييع درآورده ، سفك دماء گناهكار و بىگناه را آسان و سوختن خشك و تر را به آتش خوى شعله‌ور يكسان دانند و خون بندگان خدا را كه در نظر رحمت او بغايت عزيزند بكمترين باعثى بريزند و با بىجرم و مجرم و مظلوم و ظالم برستيزند و از آه مظلومان دردمند و يا رب يا رب تلخ‌كامان زهرگزند نپرهيزند . جناب زكى خان همين هنجار رفتار و با عباد الله در كار مىداشت و هيچ سفيدى و سياهى را به او رجائى و اميدى نبود و هيچ ذى حياتى بهيچ‌گونه صفاتى ازو استشمام رايحهء رحمتى نمود . تا مكافات عمل او را دام راه و انجام كارش ارباب بصيرت را موجب انتباه شد . مفصل اين مجمل آنكه : چون خبر طغيان على مراد خان بر واقفان مواقف جلال زكى خان رسيد و چون چگونگى ورود او باصفهان بمحرمان حريم جلال او محقق گرديد در همان‌روز اطلاع از شهر شيراز بيرون خراميد و بخروش جارچيان درب سراى دولت و مناديان صاحب صولت در كوچه و بازار و بوسط