تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
مفصل گزارش او بعنايت الله تعالى عنقريب درين صحيفهء بلاغت زيب مرقوم و مسطور و موجب حيرت و عبرت نزديك و دور خواهد گشت . مختصر كلام : از آن ايام بىمسمى بنواب ابو الفتح خان قرار گرفته ، زكى خان در قبض و بسط مهام بسوط اليد ، كارفرماى هرنيك و بد و مالش گردن‌كشان را درصدد بود . على مراد خان از حال خود مخوف ، بمفارقت ازو مشعوف گرديده ، چون بنابر سختگيرى زكى خان حال خويش و در خصوص رهائى خود ازو مأيوس بود وسايل و وسايط نزد نواب ابو الفتح خان برانگيخت كه او را از پى كارى از شيراز بجانب شهرى و ديارى فرستد ، كه لااقل از زكى خان اندكى دور بوده و از انديشهء او آسوده ، بلكه چاره‌اى به حال خود سازد و خاطر را از هراس او بتدبيرى بپردازد . از آنجا كه در دار السلطنهء اصفهان شوريدگى بهم رسيده و فتنه‌اى حادث گرديده بود ، مفصل او آنكه : نواب غفران مآب در هنگام اشتداد امراض و استيلاى اعراض اولاد فتحعلى خان افشار را از شيراز مرخص فرمودند ، تا باصفهان رفته ، كوچ و بنه و كسان و متعلقان خود را كه در اصفهان متوقف بودند برگرفته ، روانهء آذربايجان و متوجه اوطان خود گردند . چون ايشان بدار السلطنهء اصفهان رسيدند خبر وحشت اثر قضيهء هايله در رسيد و منتشر گرديد . چون جمعى كثير از افشار كه نواب غفران مآب از آذربايجان كوچانيده ، در اصفهان متوطن گردانيده بودند معين آنها گشته و بعضى از شياطين بشر و عفاريت صاحب شر اصفهان عداوتى با حاجى آقا محمد حاكم اصفهان داشتند بپيرامن دو نفر از اولاد فتحعلى خان اجتماع كرده و شاهد ضبط اصفهان را با حسن وجهى و اسهل صورتى بجلوه درآورده و وعدهء اعانت بمال و رجال بايشان دادند و آن ساده ضميران احمق‌وش و ابله‌وار بىخبر از فتنهء روزگار ، بتأويلات آنها فريفته و بمواعيد ايشان شيفته گرديده و در دكان خود رائى و خودسرى كالاى فتنه‌گرى فروچيده و اتراك و افشار و غيره را جمع كرده و بعضى الواط و اراذل اصفهان كه نام كدخدائى و اسم بابائى در سر