تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
گشا رسيد نواب سپهر ركاب از حقيقت سانحه مخبر و مطلع گرديد زياده بر آن توقف در ولايت مخالف موافق صلاح و تسامح در ميان اين همه دشمن موجب فوز و فلاح نمىنمود ، قطع ( نظر ) از آن در الكاى فارس و در دار العلم شيراز امور كليه پيشنهاد ضمير منير بود ، از ام البلاد حركت و محرك سلسلهء آن جمعيت گرديده و عنان لشكر بر جانب شيراز كشيدند . زكى خان از مژدهء ورود موكب نصرة نمود نواب سپهر ركاب نظر بصلاح وقت اظهار بشاشت كرده ، چون اردوى فيروزى نمود بخارج شهر رسد زكى خان متوحش و متلاشى و متوقع و مترصد مىبود كه آن حضرت داخل شهر گرديده ، بلكه بهر قسم كه تواند خاطر از انديشهء آن حضرت بپردازد و بهر طريق كه ممكن او گردد كار خويشتن را بسازد . نواب سپهر ركاب كه معرفت به حال او داشتند از دخول شهر مضايقه نموده ، آن شهريار كامگار نامدار كه بسعادت هم سفر پدر والاگهر بودند وارد شهر ، زكى خان خال خود را ملاقات ، چون از نفس او بوى مصادقت موافقت باطن نشنيدند بتدبيرى شتافته ، پدر سعادت سير را از حقيقت حال و علامات كيد خال اخبار فرمودند . چون از قدم بهجت لزوم نواب سپهر ركات نااميد و مأيوس گرديد پسران لشكر و دليران عسكر پيغام داده كه اگر از همراهى ركاب نواب و الا جناب تقاعد ننمايند و بدرون شهر عنان عزيمت نگشايند كوچ و بنه و اطفال و نسوان و اموال ايشان در معرض تضييع و اسامى آنها از دفتر احيا در حيز توزيع خواهد بود . چون زكى خان مردى بغايت سفاك و بسيار بىآزرم و بىباك بود جماعت لشكر كه زنان و اطفال و اسباب و اموالشان همگى در شهربند شيراز بود از بيم آنكه زكى خان مشار اليه مبادا فى الواقع بقول خويشتن عمل و اوضاع ايشان را مختل نمايد ، نسبت بكسان و متعلقان آنها دست بىآزرمى گشاده ، دسته‌دسته رو به شهر آورده و در نزد متعلقان خود مكان كردند . نواب سپهر ركاب زياده توقف خود را در آن حدود صلاح نديده ، چون قبل از اين سفر بصره بامر نواب غفران مآب بجهة نظم مهمات دار الامان كرمان آن ولايت را مشرف فرموده بودند مردم آن ولايت