هيچ ذى شوكتى را با خود نداده ، همواره در اطراف صحارى همسر سيراب جرعهنوش و در وقت پوشش از حرير نرم مغيلان پرنيان موش مىباشند مأمور گرديده و بيابانهاى دراز و صحراهاى پرنشيب و فراز را درنورديده ، تا نواحى نجد رسيده ، قبايل بسيار را تاختوتاز و عشاير بىشمار را عارى از برگ و ساز و با غنايم موفور و احمال و اثقال و اغنام غير محصور مراجعت بحضور فيض دستور سپهدار منظور كردند .
بيان افتتاح ابواب بصره بر روى مجاهدان بمقاليد اهتمام نواب سپهر ركاب سعادت غلام
مفتاح فتح الباب حصار قصه و داستان شهريار كشورگشاى گيتى ستان يعنى فلك خوشبيان شيرينزبان بدينگونه گزارندهء اين داستان مىگردد كه : چون محاصرهء حصار ام البلاد بصره به طول انجاميد و مدت توقف اردوى سپهر موقف در اطراف قلعه بيك سال و كسرى كشيد و كار بصريان پريشان بناتوانى رسيد هرروزه گروهى انبوه سراسيمهوار با كمال عجز و اضطرار از قلعه بيرون ريختند و باستظهار عواطف نواب استظهار الدوله بپناه امان آن دولت مىگريختند . حاكم قلعه كه عبد الرحمن نام و عم او را سليمان آقا مقتول و او را جانشين عم نموده ، حراست بعضى بروج را باهتمام او گذاشته بود بارسال عرايض عجز و ناتوانى را شفيع ساخته ، طالب امان و نيازمندى و جبههسائى آستان با عز و شان گرديد . از جانب سعادت جوانب نواب اعتضاد الدوله تعليقجات مشعر بر لوازم اشفاق و اعطاف و محتوى بر مراسم اكرام و الطاف بافتخار و استظهار او شرف صدور يافته ، مشار اليه بعد از اطمينان از اجراى عهود و شفقت و امان هرروز جمعى از كسان خود را بيرون فرستاده ، بالاخره خود نيز بعز بساطبوسى محفل ارم مشاكل و شرف زيارت عتبهء سپهر مماثل فايض و از انواع انعام و