اكرام مفتخر بين الاماثل شد . شيخ مهنا ولد شيخ فضل عمزادهء شيخ عبد الله رأس و رئيس جماعت منقح كه تا به آن هنگام در بصره مانده ، سليمان آقا از مشار اليه سوءظن بهم رسانيده ، او را از محل عشور كه مكان توقف او بود بوسط شهر برده ، مراقب احوالش مىبود نيز فرصت يافته با موازى دوازده هزار نفر طايفهء مشهور بنجدى متوطن بتوابع بصره كه در آنوقت ابطال آنها را بجهة محافظت بشهربند بصره برده ، استظهار بصريان بوجود ايشان بود بظل كرم و سايهء نعم نواب حاتم هم شتافت . مشار اليه با جمهور آن گروه مورد انواع تلطف و تفقد گرديد . جيب و كنارشان از بذل سيم و زر رنگين شد . ديگر در شهر كسى كه بمحافظت قلعه تواند پرداخت و علم محارست حصار تواند افراخت باقى نمانده ، هركس به حركت مذبوح قادر بود رخت خود را از آن ورطهء هايل بساحل كشيد و در مهاد امن و امان آرميد . سليمان آقا يكباره پريشان و به كار خويش سرگردان و حيران مانده ، چاره بجز اعتصام بحبل المتين مروت و تشبث بعروة الوثقاى رأفت نواب سپهر ركاب استظهار الدوله نديده و روز بيست و هفتم شهر صفر المظفر شيخ درويش را كه كدخداى كل و مدار عليه بصره بود با جمعى كدخدايان بجهة طلب امان و شفاعت عصيان و استدعاى عفو گناهان بآستان عدالت بنيان فرستاده ، سحرگاه بيست و هشتم كه قلعهدار حصار استوار طارم چهارم با روى زرد و دم سرد از فراز دروازهء افق قدم بيرون و روى بوسعتگاه اين وسيع هامون نهاد سليمان آقا با جمعى خواص يراق جنگ و اسباب نام و ننگ از سر و بر ريخته و از اشك گلگون و سرشك پرخون و سايط برانگيختند و دست اعتذار بدامان مقيمان آستان عالى شان درآويخته ، با يك جهان خجلت و شرمندگى و يك عالم انفعال و سرافكندگى كه ادراك ملازمت حضور موفور السرور نمود زبان بلوازم اعتذار و لب بمراسم استغفار گشوده ، توجهات گوناگون و نوازشات از حد افزون شامل حال مشار اليه و ساير اعزه و اعيان و اشراف و باركان آن ولايت گرديده ، صبحگاهان روز دويم شهر ربيع الاول كه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٠٨