اهتزاز و هماى نصرة بر مفارق دولتخواهان سايهانداز و عقاب فيروزى از مطار سعادت بپرواز آمده ، چندان سر و زنده از اسرا و مقتولين از پيشگاه حضور گذشت كه حساب آن دشوار و شمار آن بيرون از قدرت محاسبان هشيار بود . قلعگيان بحصاربند قلعه و خوارج بگريزگاه جهازات شتافته ، تتمهء العصر و بقيه السيف از چنگ اجل و دام و حل عجالة خلاص يافتند . عربان چون مبارزت هژبران بيشهء شجاعت را در ميدان و ضربت دست دليران بهرام ، مهابت را در جولان مشاهده و ملاحظه نموده خود را در چنگ دليران پلنگ خصال كمتر از آهو و خويش را در چنگ عقابان پولاد چنگال ضعيفتر از تيهو دانسته ، كه در ميدان جنگ با بهادران حريف و در مضمار جولان با فارسان برق عنان رديف نمىتوانست شد غرابات و سفاين پناه وجود آن قوم خائن گشته ، شروع بتوپاندازى و فتنهسازى و از جانب عسكر قيامت اثر بفرمان نواب ظهير الدوله نواير توپهاى برق شرر بنياد آتشبازى نمودند و در شبانگه از طرف سفاين خوائن ابر آتشبار و سحاب رشحه شرار سرگرم باريدن ژالهء گلوله و افشاندن باران شراره ميشده ، يك هزار گلولهء توپ بىگزاف بجانب نهنگان درياى مصاف روى آورد . سردارى حفظ الهى و نگاهبانى فيوضات نامتناهى اضرار و آزار از معسكر نصرة اثر رفع و منع مىكرد و هردفعه كه از آن لجهء سركش سيل بىپرواى آتش به طرف دلاوران نهنگوش و بهادران درياكش رومى نهاد حضرت آفريدگار عباد از تفضلات خويش سد سديد در رهگذر آن ميفرستاد و به حكم نواب سپهر ركاب توپچيان كيوان حباب توپهاى پرتاب بكنار غرقاب و دامن آن پرشور گرداب كشيده ، صداى زلزلهفزاى آن نهنگان لجهء بلا لرزهافكن زورق آسمان و زلزلهانداز اندام سفينهء گردون گرديده ، از رشحات آتشبازى توپچيان آتش دست آتشى سوخته ميشد كه شعلهء آن جز بسوختن خرمن وجود مخالفان از پا نمىنشست و از گرمكارى مردان مشعبد شعلهاى افروخته ميشد كه اطفاى آن جز برشحات خون
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٩٩