به غير از مشت خاكسترى بجا نمىماند و هرنباتى كه از اثر قوهء ناميه از نهانخانهء بطون قدم به اول مرتبهء بروز و ظهور مىگذارد تيغ بىزنهار شدت گرما چناتش از پا مىافكند كه ديگر حركت نميتواند نمود ، بنابرين سكان و متوطنين آن سرزمين نظر بفقدان غلات و عدم وجود حبوبات كه هرذيحيات را تحصيل آن ناگزيرست محتاج بولايت غير ميباشند ، چنان كه جمع آذوقه و ما يحتاج آنها از الكاى فارس و سواحل و بنادر و قوت اعراب كه خرماست از بصره نقل و حمل عمان مىشود .
درين يك دو سال كه تنبيه خوارج شهر ، به نحوى كه نگاشتهء قلم مشكين رقم گرديده ، منظور نظر مرحمتپرور حضرت گيتىستان بود قدغن فرموده بودند كه از سواحل و بنادر فارس حبهاى از حبوبات و دانهاى از غلات حملونقل عمان نشود . به آن علت احتياج خوارج بصره بيشتر از پيشتر شده بود . لهذا امام خوارجى كه جميع مهام شرع و عرف خوارج در يد قدرت اوست اعانت اهل بصره را برخود فرض ديده ، بتجهيز جهازات اشتغال ورزيده ، دوازده فروند غراب گردون حباب مبين « هذا شيئى عجاب » و مشحون بنادر آلات و اسباب بود باضافهء صد فروند ديگر از كليط و داد و اورنگى و ساير سفاين تيزرو جنگى مشتمل بر متجاوز از هزار اراده توپ و دو هزار ابطال رجال دلاور با شمشير و خنجر و زوبين و سپر و ادوات موفور و آلات نامحصور بسركردگى دو نفر از اولاد و خلفان نام داماد خود بصيانت و اعانت بصريان فرستاده چون حقيقت اين خبر معروض نواب استظهار الدوله گرديد به حكم واجب الامتثال نواب معظم اليه شيخ ناصر ابو مهيرى بندر ابوشهرى حاكم بندر و شيخ بركات و شيخ رئيس بنى كعب سلسلهء متين مستحكم و زنجير قوى محكمى را كه چون رشتهء اهل ارباب دول بهم بسته و چون سلسلهء مشيد اجزاى عوالم ايجاد افزار و استعدادش بيكديگر پيوسته در دار الملك شيراز بامر خديو گردنفراز حدادان كاوه لقاى آهنخا و آهنگران داودنمود معجزنما از كوه آهن پرتاب و درياى حديد مذاب ساخته ارسال معسكر نواب استظهار الدوله فرمودند ، بر زبر شط العرب كشيده و هردو سر آن را بر
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٩٦