يأس اختتام نواى ناى بهجت بفلك و صداى كوس مسرت به گوش ملك رسانيدند . روز ديگر كه لشكر انوار مهر خاور ازين ژرف درياى پهناور قدم بساحل افق نهاده و مستحفظين حصن چرخ دون و محصورين حصار سپهر نگون راه افق را به جهت خروج سپاه اشعات گشودند دوازده هزار نفر سپاه خوارج بعزم جنگ از سفاين قدم بساحل نهاده ، آغاز جولان و ادهم تهور را سبك عنان نمودند . بفرمان نواب اعتضاد الدوله فرقهاى هژبران خارادل و شيران آهنگسل بروشى كه اهل بزم عزم سور و حريفان محفل آهنگ سرور نمايند روى اقتدار بميدان كارزار نهاده ، هر دسته در راهى و هرفرقه بكمينگاهى قرار گرفتند . فغان رعد از خم هفتجوش و غريو صور از ناى قيامت خروش و نعرهء شير از دل پردلان پلنگينه پوش و آشوب رستخيز از آن دو درياى پرخروش برخاست و تحريك شد . باد اجل شورشفزاى آن شوريده قلزم و اهتزاز صرصر آن قضاى مستعجل موجانگيز آن بحر پرتلاطم و غريو زرينناى و خروش روئينخم اوجگير ذروهء ماه و انجم گشت و سر طوق رايات عالى حباب و قبهء اعلام زرين قباب از اوج ماه و فراز آفتاب برگذشت .
از دود مظلم توپ و دخان تيرهء تفنگ و گرد و غبار ميدان جنگ روز روشن چون شب تار سياه و غبار دخان بر آسمان نيلگون و شرارهاى تابناك در نظر ادراك اختر و خورشيد و ماه شد . از سحاب دخان توپ و تفنگ رعد هوش رباى غريدن و قطرات امطار بلا بباريدن آمد . شيران ستبربازوى قوىدست چون پيلان مست سرگرم حملات جانستان و مشغول استعمال سيف و سنان گرديده ، بهر حمله گروهى از آن صيدهاى بدام آمده را اندام هستى در خم كمند مىكشيدند ، از خزانهء عاطفت و مخزن همت نواب استظهار الدوله در عوض هر زندهاى كه بچنگال شيران بيشهء دليرى با سيرى افتاده بود مبلغ پنج تومان و در ازاء هر صيدى كه در دست گردنفرازان لشكر كشته و به نظر موكلان وكلاى اين سركار و خريداران اين متاع گرم بازار مىرسيد سه تومان انعام و جايزه مرحمت ميشد . در اندك زمانى شكستى فاحش بر اركان تاب و توان دشمنان افتاده ، نسايم ظفر بر پرچم رايت فتح آيت در
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٩٨