آنها مأيوس گرديده ، آرزوى رفتن و ادراك فيض خدمت با سعادت دامن عزم او را كشيده ، باتفاق عازيان مأمور بموافقت او از حل انصراف و دريافت زمينبوس دربار عالميان مطاف نمود . بعد از رجعت شيخ حمود و معدود لشكر مسعود از جانب شيخ سلطان و شيخ احمد برادر زادهء مشار اليه كه در حله توقف داشتند خبرى رسيد كه لشكر بغداد با كمال استعداد نواحى حله را مقر ازدحام و مضرب خيام شياطين احتشام ساخته ، رايات مفاسد آيات افراختهاند . آن دو شيخزادهء جوانمرد و نهنگان دريا گردبان قوم مكيدت پرورد آهنگ جنگ و عزم نبرد نمودند .
بدستيارى ياران قوىدست آن قبيله و پايمردى مردان پابرجاى آن عشيره كه هريك در ميان دلاوران يكهتاز و هركدام در مضمار دليرى بىانباز بودند بر ادهم شجاعت و اشهب بسالت برنشسته و راه بر آن جماعت مخذول بسته ، در اندك زمانى بگزلك فولاد تيغ پيكر و بمقراض سنان و خنجر عقد اتصالشان را از هم گسسته ، جمعى كثير از آنها از زهر جانفرساى آب تيغ بىدريغ جرعهنوش شربت ناخوشگوار ممات و فوجى غفير از شدت هراس و بيم شمشير تيز چون الماس غريق لجهء شط فرات و معدودى راه بردار ساحل نجات گرديدند . شكست قوايم استعداد روميان و بقتل رسيدن جمعى انبوه از آن قوم پريشان و هزيمت بقية السيف ايشان بجانب ديار خذلان بموجب عريضهء شيخ احمد و شيخ سلطان به گوش محرمان حريم دولت و مقربان بساط جلالت رسيده و معروض راى ملكآراى و مفهوم ضمير گيتىگشاى نواب سپهر ركاب اعتضاد الدوله گرديد و شيخ زادگان مذكور مورد لوازم انعام و احسان نواب منصور شدند .
ورود بهار گيتىفروز و انهدام بلاى غلا در بصره بامر حق عز و علا
ورود بهجت نمود بهار روحپرور در بسط بساط سبزههاى تر و بسيط اغبر و نوشكفتگى لالههاى احمر در فضاى دشت و در برافروختن چراغ شقايق در محافل كوه و كمر و بارور شدن نوباوگان