تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اعانت اين گروه و عدت كثرت آن قوم با شكوه را معروض عمر پاشاى والى بغداد گردانيده ، باشعار سخنان غيرت‌انگيز و القاء عبارات دردآميز محرك سلسلهء حميت و منظم عقد عصبيت او گرديده ، پاشاى مشار اليه از اهالى بغداد و عساكر آن بلاد گروهى نامعدود و فوجى غير محدود فراهم آورده ، از مخزن مكنت ضروريات ايشان را تدارك كرده ، بامداد بصريان و اعانت آن قوم پريشان ارسال داشت ، كه شايد بهمدستى خوارج دست و پائى زده ، منشاء كارى و مصدر ازالهء ننگ و عارى توانند شد . چون اين خبر معروض راى نواب جوزا ركاب گرديد شيخ حمود خزاعى را كه از مشايخ كبير اعراب آن ولايت و مكان توقف و توطن عشيرهء او ما بين بغداد و بصره در اراضى حله مىباشد و آن قوم سعادتمند بر خلاف كل عشاير آن مرز و بوم و مخالف جمهور قبايل اعراب روم مذهب اثنى عشرى و شرف ولاى جناب حيدرى و به اين جهة بر جميع طوايف و قبايل رتبهء برترى دارند و پيوسته اين قوم به حق از قوت ولاى غالب كل غالب بر قاطبهء عشاير آن بلاد بل مواليان بااستعداد بصره و بغداد غلبه دارند و اكثر اوقات آنها را مورد انواع صدمات و به حال خود نميگذارند . شيخ حمود مذكور در بين محاصرهء بصره بفيض ادراك سعادت حضور عالى و دولت دريافت سدهء معالى رسيده ، در سلك بازيافتگان محفل عز و شان و نظم حريم محرمان كروبيان مكان منسلك و منتظم گرديد . در آن وقت تعهد كار و تباهى روزگار لشكر بغداد را نموده ، مستدعى تفويض آن خدمت و خواهشمند توفيز آن سعادت گشت . نواب سپهر ركاب حسب المسئول استدعاى او را قبول و مشار اليه را بانواع عواطف مشمول فرموده ، معدودى از يكه‌تازان ميدان جانسپارى را معين ، مشار اليه و شيران را باستقبال ثعالب روانه نموده ، شيخ حمود و آن گروه معدود بعد از حركت از حضور مسعود بنواحى حله ورود يافتند . چندان‌كه انتظار كشيدند و چشم در راه ورود عسكر بداختر آرميدند از لشكر مزبور خبرى و از آن گروه خذلان شعار اثرى نشد . شيخ حمود از ورود