دشمنان صورت نمىبست . تا مدت پنج ماه آن قوم روسياه در ميان آب لطمهخور صدمات گلولهاى پرتاب شده ، ابواب آذوقه برويشان از همه جهة بسته بود . روزى بعرض حجاب دربار نواب اعتضاد الدوله رسيد كه گاهى جماعت خوارج از سفاين اخراج و بطريق سرقت خود را ببساتين خرما مىاندازند و مذاق مرارت ديدهء حنظل ناكامى را از شهد مسروقه شيرين از شرابى ميسازند . دو فوج از افواج ضيغم شان و دليران هژبر توان را مأمور و مقرر فرمودند كه فوجى در ساحل يمين و دستهاى در جانب يسار شط العرب در برابر جهازات آن گروه تلخ مشرب از مخالفت خروج آنها را معذب داشته و هركه سرگرم آهنگ ساحل و بسرقت خرما مايل مىگردند در ميانهء آن قوم مردود و محل مقصود حايل و در عوض حلاوت خرما از شربت آن تيغ بىدريغ حلاوتبخش كام آرزوشان گردند . مأمورين بنحو مقرر معمول داشتند و بيك دو دفعه در بساتين خرما بايشان دوچار و از صدمات جانفرساى پيكانهاى آبدار هزار بار زهر مار بكام اميدشان ريخته و خرماى مسروقه را بحنظل مرارت و زحمت آميخته ، گرد از بنياد وجودشان برانگيختند . چون بقية السيف جماعت مزبور كه از بحر پرشور هلاك رخت بساحل نجات آورده و از صدمات ضرب دست دليران خونآشام جان بدر برده بودند روز خود را سياه و دست را از دامن شاهد مقصود كوتاه و خويشتن را لطمهخور لجهء هزارگونه اكراه ديدند در شبى كه زورق مهر انور درين درياى پرپهناى اخضر غريق بدرياى باختر گرديد لشكر و زورق فرار و راه ديار ادبار برداشتند .
بيان حركت سپاه بغداد باعانت و امداد اهل ام البلاد و شكست يافتن بقدرت خالق كون و فساد
والى والاشان دار السلام يعنى قلم مشكين رقم بدينگونه سپهآراى افواج الفاظ و معانى مىگردد كه : درحالى كه اعراب عمان و خوارج بىسر و سامان هنوز در شط العرب لنگرانداز زورق توقف بودند و بحركة المذبوح اظهار حيات مىنمودند سليمان آقاى حاكم بصره حقيقت