گونه خوارى گرديد . حسينقلى خان در سراى او نزول ، بتفحص مشغول و مشار اليه را گرفته مغلول ساخت . بفراغ بال بقبض و بسط امور مازندران پرداخت . چون كيفيت اين خبر معروض راى خديو جهان پرور شد محمد عليخان را بجهه تنبيه او كه منظور نظر فيضگستر بود مقرر و با فوجى از بهادران پيلتوان بجانب مازندران روان فرمودند .
محمد عليخان نيز بمازندران استيلا يافته ، حسينقليخان با آن دو برادر كه در نزد او بودند بجانب نواحى استراباد شتافته ، چون در هنگام هبوط نير دولت محمد حسن خان اولاد او و جماعت اشاقهباش را با طايفهء يوخارىباش و حسين خان دولو رشتهء دشمنى محكم و شرايط خصومت قايم بود ، حسينقلى خان در آن چندگاه كه استيلا به آن حدود يافته ، بسيارى از طايفهء يوخارىباشى را بقتل آورده ، از ساحت هستى معدوم كرده بود . در آن حال كه اندك ضعفى در احوال او بهم رسيده ، در كارش قليل اختلالى حادث گرديده بود بعضى از باقىماندگان قاجار من اضداد او دو سه نفر تركمان و يموت بمبلغهاى خطير تطميع و بقتل حسينقلى خان تحريض نموده ، تركمانان مذكور در نهان پيرامون حسينقلى خان مىگرديدند و در همهحال ازو باخبر ، در كمين وقت بودند . در شبى كه آن جوان دلير در نواحى استراباد در جائى خفته ، غلامان و پيروان موكبش نيز بىخبر از فتنهء بيدار بخواب رفته بودند ، تركمانان مزبور انتهاز فرصت كرده ، در جاى خواب گران آن نامردان بقتلش آورده ، از ميان بدر رفتند . غلامان و چاكران مشار اليه صبحدم كه از خواب بيدار و از خمار منام هشيار گرديدند مخدوم خود را در خواب عدم خفته و ترك دنياى فانى و بدرود عمر جاودانى و جوانى گفته ديدند .
در حقيقت حال بر احدى مشخص و معلوم و كيفيت قتل و قاتل هيچكس را محقق و مفهوم نگشته ، بالاخره يقين شد كه تركمانان باغواى اشخاص مسطوره بامر مذكور قيام كرده و آن قضيه را بفعل آوردهاند .
جعفر قليخان و مهديقلى خان اولاد محمد حسن خان كه اولاد صغير و در دار السلطنهء قزوين به حكم داور جم نگين توقف داشتند در آن اوان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٧٤