اين معنى در اشرف مسموع محمد خان گشته ، از اشرف مراجعت و محرك سلسلهء جمعيت و بارادهء تنبه حسينقلى خان متوجه سارى گشت .
چون دو فرسنگ راه مراجعت را پيموده در حالتى كه از محل موسوم برستمآباد عبور مىنمود مرتضى قليخان با جمعى از تفنگچيان آتش فشان از جنگل سر بيرون كرده ، خيابان را تنگ بر محمد خان كرده ، در رهگذر او زانو بر زمين زده ، نشسته و بشليك تفنگ سلك جمعيت او را از يكديگر گسستند . لشكر محمد خان بىخبر ازين حال متفرق و پريشان مىرفتند برهم خورده ، هركسى روى بطريقى رفته ، جناب محمد خان خود در تخت روان تشريف داشتند ، در ساعت دستگير و مقيد بقيد و زنجير گشته ، مرتضى قلى خان محمد خان را برداشته بحسينقلى خان پيوست . پس باتفاق روى ببلدهء بارفروش كه دار الايالهء محمد خان بود گذاشتند ، بانواع تعذيب بسيارى از اموال و اسباب او را اخذ و قبض نموده ، سرانجام بقتل او اقدام و روز عمرش بشام رسانيدند .
چون كيفيت آن واقعه معروض حضرت ظل اللهى گرديد زكى خان را مأمور بجانب مازندران و بتأديب حسينقلى خان و تنظيم امور آن ولايت فرمان دادند . زكى خان با سپاهى كه حسب الامر خديو كشورستان مأمور بهمراهى مشار اليه بودند عنان شوكت گشاده ، قدم در وادى فرمان بردارى نهاده ، حسينقلى خان تاب توقف نياورده ، زكى خان بر مازندران استيلا يافت و بتعاقب حسينقلى خان شتافته ، تا باستراباد و جرجان در هيچ مكان عنان نكشيده و حسينقلى خان بدشت قبچاق رفته ، بطايفهء تركمان و يموت پيوست . زكى خان بعد از تمشيت مهام استراباد و مازندران مأمور بمراجعت گرديد . حكومت و ايالت مازندران به حكم داور داراشان بمهدى خان ولد محمد خان داد و تعلق گرفت . از آنجا كه اوان توقف خديو كشور جلال تا آخر حال كه غرض سال هزار و صد و نود و سه در انجام اين خديو بىهمالست از يمن راى فلكآرا و نيروى تيغ جهانگشاى آن حضرت جميع سركشان پاى در دامن خمول پيچيده و جمهور غوغاطلبان خود را بزواياى گمنامى كشيده ، ساحت مملكت از لوث وجود اشرار
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٧٢