تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
قبول مسئول را در ظاهر انگشت برديده نهاد . زكى خان را بضيافت جزيرهء هرموز صلا داده ، خان فرزانه را شاهد اين عزم در نظر بخوشترين صورتى جلوه گرفت ، دست طمع ديدهء بصيرتش را از ملاحظهء مآل و وخامت احوال پوشيده و مستر گردانيده . پس در روزى كه معين شده بود شيخ مزبور كليتى چند حاضر كرده ، خان عالى درجات را با معدودى از خواص بكليتها درآورد . از براى تخفيف بهمراهى خان سخن او اين بود كه : چون در جزيره مكان توقف نمىباشد و اسباب ضيافت نيز كمست و اعراب را به علت عارى بودن از رسوم و عادات و بىوقوفى از آئين تكلفات قدرت بر ضيافت معدودى بيشتر نيست . جناب خان هم سرگرم بادهء وصال تمنى و از وفور تهور در اين ماجرا فكر صحيح و انديشهء درست نكرده و اين معنى را بخاطر نياورده كه سردارى عظيم الشأن لشكر را در كنار دريا چگونه بىسردار گذارد و به خواهش كسى كه دوستى او مشخص نيست با معدودى چگونه روى به سفر دريا آورد ؟ سخن مختصر : بعد از آنكه جناب خان با قليلى از خواص در كليتها نشسته ، دست از دامن ساحل گسسته ، در كليتى كه جناب خان سردار تشريف داشتند بجز از پيشخدمت احدى را نگذاشتند . شيخ عبد الله خود شرف‌اندوز خدمت بود . چند نفر غلامان نيز حضور داشتند . عملهء دريا و معلم و ناخداى كليط كليطهاى خاصان خان عاليشأن را رفته‌رفته از كليط خاصه دور انداخته و در روى دريا پريشان حال ساختند . جناب خان را بعد از آنكه تنها و از خاصان و متعلقان جدا كردند گرفته ، بجزيرهء هرموز برده و در حجله سراى محبس هم‌آغوش عروس قيد و حبس نمودند و آن معدود خواص را نيز متفرق و محبوس گردانيدند . لشكريان و سركردگان چندان كه در ساحل انتظار مراجعت خان را كشيدند و چشم در راه انتظار سردار خويش گشوده ، اثرى از مراجعت او نديدند . از كيد شيخ عبد الله باخبر و آگاه از خدعهء آن بدكيش بدسير گشته ، حقيقت كار و چگونگى آن گير و دار را بعرض خديو جم اقتدار