سيرتان به صورت انسان پيرامون آن طفل نادان را گرفته ، آغاز شورش و غوغا كردند . از تركتازى و دستدرازى علامات زيادهروى بظهور رسانيده ، چون اينگونه اخبار بعرض عاكفان سدهء گردون وقار رسيد بموجب ارقام قضا نظام خطاب بحسينقلى خان شد كه : بايد طريق خدمت را اقدام ارادت پويد ، يا به محل نوكنده كه اربابى محمد حسن خان و موروثى ايشانست رفته ترك حكومت گويد و بسلامت در آنجا توطن جويد ، حسنقلى خان را باوجود آن كمسالى وسوسهء شيطان لاابالى خود بين كارفرما و عقل دورانديش راهنما گرديد ، در توقف و توطن نوكنده را كه بلوكيست در ميانهء استراباد و مازندران اختيار كرده ، روى به آنجا آورد . مرتضى قلى خان و مصطفى قلى خان برادران او نيز در محل مزبور سكنى داشته ، قلعهاى بجهه سكنى و مأمن ساخته بودند . حسينقلى خان در توطن و توقف نوكنده با برادران شركت كرده ، روى بمأمن سلامت آورده ، محمد خان سوادكوهى مشهور بداد و حاكم مازندران از زيادهسرى و بدگهرى كه داشت بهرزه و ياوه با ايشان بناى مناقشه گذاشت و تخم كين در مزرع خاطر آن بدعهد بدآئين كاشت .
بدون جهه مشروب عذب مردمى را به خاك بىانصافى انباشت . هرچند آن سه برادر مشار اليه را به ترك آن شيوهء ناستوده نصيحت و از آن حركت ناشايسته وى را ملامت كردند مفيد نيفتاد . بموجب عرايض متواتره كه به خدمت فلك رفعت حضرت ظل اللهى ارسال ميداشت بريشان هرگونه تهمت نهاده ، كمر بر استيصال آنها بسته و رشتهء مروت و انصاف را بگزلك بدعهدى گسسته ، لشكرى جمع نموده بود و روى بهانهجوئى به تصرف نمودن سمنان آورد . پس از بلدهء بارفروش كه دار الايالهء او بود تدارك سفر و تهيهء لشكر كرده با جمعيت بسيار و بسيارى از اسباب كارزار رو بجانب نوكنده نهاد . چون در بلدهء اشرف بار نزول گشود حسينقلى خان و برادران چون ديدند كه غرور او را به هيچ تدبيرى بجز از قسمت شمشير چاره نمىتوان نمود حسينقلى خان از راهى غير معهود با جمعى محدود متوجه سارى گرديد و شهر سارى را تصرف نموده ،
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٧١