نهنگان درياى كين را با تداركات شايسته نامزد موكب مشار اليه فرموده و مقرر فرمودند كه در بندر كناره و ساحل آن حدود توقف و راه ذخيره و آذوقه كه از سواحل آن طرف عايد او مىشد بسته و در كنار دريا نشسته ، در جمعآورى جهازات و سرانجام سفاين اهتمام و نهنگان لجهء ننگ و نام و درياكشان قلزم آشام را بجزيرهء خارك رسانيده ، خاشاك وجود مهنا را از صدمات سيل بىزنهار حملات كوهفرسا از پيش بردارند .
پس ارقام قضا نظام و فرامين قدر انتظام درخصوص سرانجام سفاين بعهدهء شيخ سليمان بنى كعب و شاه بندران بنادر عباسى و كنگان و ابوشهر و خلفان و غيره شرف اصدار يافته ، شاه بندران و ضابطان هريك از بنادر مشروحه از سفاين و جهازات و سنكارات ديوانى و رعيتى آنچه را در حوزهء تصرف داشتند بادبان سرعت گشاده ، بصوب بندر كناره عنان فرمانبرى دادند . امير مهنا و اعوان و انصار او را از وقع اين حالات زورق عقل و هوش بگرداب اضطراب افتاده ، يقين كردند كه تاراى كشورگشاى خديو ملكآرا بتدمير ايشان تعلق گرفته امر آن حضرت به حكم قضا همكار و دوران سپهر دوار فرمان آن جناب را فرمان بردارست . مهناى مزبور و معاونين و معاضدين او را بجز از هلاكت چاره نيست . جماعت وغائى طايفهء مهنا و بزرگان و مهان اعوان او نظر بملاحظهء مال و به جهت سلامتى حال خود با يكديگر قرار دادند و همگى دل را برين معنى نهادند كه بتدبيرى زورق وجود مهنا را غريق گرداب فنا ساخته ، خاطر خود را از انديشهء وخامت مال و حال و بيم سخط و غضب خديو بحر نوال بپردازند . پس جملگى خاطر را بر قتل او قرار داده ، حسن سلطان وغائى كه يكى از اكابر طايفهء مزبوره ، با مهنا نسبت امنيت و قرابت داشت متصدى اين امر گرديده ، با جمعى از امناى طايفهء وغائى با طوايف ديگر اتفاق كرده در حالى كه مهنا در بازار جزيره باطمينان خاطر بتفرج مشغول گير و دار و از كيد آنها بىخبر بود گرداگرد او را گرفتند . شروع در اجراى آلات حرب و استعمال ادوات طعن و ضرب نمودند . معدودى از غلامات و فدويان مهنا دست ممانعت از آستين
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٦٥