محيط قلعه و حصار ديده ، برسم فرنگيان كه شيوهء اعادى ايشانست آغاز توپاندازى و بنياد آتشبازى نموده ، بازوى مردانگى در خوددارى گشودند و باوجود آنكه بچابكدستگى فرنگيان آتش بازو جلدكارى مشعبدان برقانداز نزديك بدان رسيد كه آن بحر از تف آن آتش جان سوز سوخته و خاك جزيرهء خارك از التهاب آن برق بىامان افروخته گردد مطلقا ببنياد اعوان آن گروه اثر نكرده ، آتش جهد ايشان هرلحظه تيزتر و چون سمندر در آن درياى آتش غوطهور مىشدند ، تا برخى از بروج قلعهء فرنگيان را به تصرف درآورده ، مانند آتش سوزان كه در نيستان افتد برگ و ريشهء برج مذكور حلول نموده ، فرنگيان را از آن حالت شعلهء جلادت باب بيچارگى افسرده و آتش اجتهادشان در رشحهء حملات كوهفرساى آن گروه فرومرده ، خاك مذلت بر سر و آب حسرت در ديده و آتش غم در دل از قلعه بيرون شتافته ، سربدايرهء انقياد نهادند . سحرگاهان كه قلعهگشايان خورشيد رخشان بقلعهگيرى افق شرقى از خطوط شعاعى رايت جلالت برافراشتند امير مهنا داخل قلعهء فرنگيان شده ، از نقود و امتعه و عقاقير و اسلحه و اسباب آنچه در قلعه موجود بود تصرف مالكانه كرده ، بعضى فرنگيان را مقتول ، بسركردهء آنها ايفا نموده ، با معدودى از فرنگيان و كسان او در زورقى نشانيده ، روانهء موطن اصلى گردانيده . به علت تصرف جزيرهء خارك و تسلط بر فرنگى و ايصال چندان مال و قوه كه در حال او بهم رسيد شروع در قطع طرق دريا و ضبط و نهب اموال فقراء كرده ، در روى آب آتش فتنهاش بالا و شعلهء فسادش دامن چرخ و الا گرفت . بندگان ظل اللهى در آن يك دو سال اوايل ورود فارس از تنبيه او قطع نظر فرموده ، تأمل نمودند كه شايد رخسار مال حال خود را در آئينهء عقل بيند ، ترك آن حركات بىخردانه كرده ، روى بخدمتگارى آستانهء خديوانه آرد . چون از مدت آن مهلت بجز اضرار عباد از ظاهر و باطن روزگارش معلوم و ملحوظ نشد ، آتش قهر قهرمانى شعلهور و شعلهء غضب خاقانى خرمنسوز چرخ اخضر گرديد . زكى خان زند را تعيين و گروهى از
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٦٤