از اهل قلعه و دواب و عمارات رفيعه از بيخ و بن بركنده شد و از عدم ذخيره و فقدان آذوقه كار به جائى كشيد كه تلخكامان حنظل جوع از شربت خوشگوار مرگ مذاق اميد را شيرين و التهاب آتش بىنوائى را بجرعهبخشى ساقى اجل تسكين مىداده هرروز جمعى كثير از تفنگچيان و ساير اهل قلعه و بسيارى دواب از پاى افتاده ، روى بوادى عدم مىنهادند . الغرض نصير خان در باب قلعهدارى يك چند هم حركت مذبوحى مىكرد و برشحهء تدبير آبى به روى كار مىآورد ، تا آنكه از اعيان معاونين خود ، بلكه از قاطبهء اقربا و همگى اصدقا آثار برگشتگى بخت و علامات سرگشتگى مشاهده مىنمود و كار بجان و كارد به استخوان رسيد و بجز از طلب امان چاره نديد و برادر خود را روانهء خدمت جناب سراسر سعادت استظهار الدوله و طلبنگار امان شده و استدعا نمود كه : در صورتى كه راه خدمتگاران را بپاى اميدوارى پيمايد جواد آرايش در ميدان بندگى بجولان درآيد جان و مال و عرض او از تعرض مصون و محفوظ بوده ، دست جفا از دامان آنها كوتاه باشد . جناب بيگلر بيگى از راه مرحمت كه جبلى اين دودمان رفيع الشانست آن صيد بدام افتاده را امان داده ، جان و مال و ناموس او را از تعرض دست تسلط معاف و پيمان را بايمان مؤكد فرمودند . نصير خان باطمينان حبل المتين مروت حضرت ظل اللهى و خاطر جمعى پيمان و ايمان مؤكد جناب استظهار الدوله استظهار يافته ، از قلعه بيرون شتافت و مورد نهايت الطاف و اشفاق گرديد و بنحو خاطرخواه هيچگونه دست تعرض بدامن جمعيتش نرسيد و از آن گذشته انواع احسان و اكرام دربارهء او به عمل آمده ، كه زياده بر قدر و مقدار طمع و توقع او بود و نصير خان را مخدرهاى در تتق عصمت مىبود و در سلك پردگيان حريم جلال جناب ظهير الدوله منسلك گرديد و شرف مصاهرت علاوهء سعادات ديگر گرديد و بعد از تمشيت امور ولايت و انتظام مهام رعيت حكم اقدس اعلى را كه درخصوص تخريب قلاع نصير خان صادر شده بود متابعت و مشار اليه را با كوچ و بنه و اولاد و اتباع كوچانيده
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٤٩