و از خطهء لار غمپرداز وارد شيراز و به زيارت آستان آسمان طراز مشرف گرديد و حكومت لار بمسيح خان بنى عم او ، كه هميشه از جملهء مقلدان قلادهء فرمانبردارى بود ، مفوض و مرجوع شد و نصير خان مزبور بعد از مدتى مستدعى تفويض حكومت لار گشته ، هرچند اكثر مردم معهذا بمصداق « حب الشيئى يعمى و يصم » خواهشمند اين مطلب شده و از آنجا كه ارباب نياز هرگز از مرحمت عاجزنواز حضرت ظل اللهى محروم نتواند بود استدعاى او قرين اجابت گشته ، بورود نواحى لار يكى از كدخدايان آن ولايت در وقت فرصت خنجرى در كار آن بيچاره كرده و به زخم خنجر مذكور درگذشت .
بيان تتمهء احوال كرمان و بقيهء امور تقى خان درانى و ساير معاملات آن زمان بتقدير ملك جاودان
مقاليد گنجينهء معانى و مفتاح كنوز سخنهاى نهانى يعنى قلم بدايع رقم قفل از درج حكايت مىگشايد كه : چون چگونگى قتل على خان شاهسون بطريقى كه كلك صفحهطراز فسانهپرداز شد بعرض حارسان سدهء جلال رسيد حضرت ظل اللهى را آتش قهر قهرمانى شعلهء جانسوز گرفت . تنبيه آن كوهنورد قلعهء نادانى و مرحله گرد فضاى بىسر و سامانى يعنى تقى درانى و ساير حشرات كوهستانى و غولهاى بيابانى را اين دفعه نامزد نظر على خان زند فرمودند جوقهاى از شيران بىسلاسل و فرقهاى از روئينتنان خارهدل را بهمراهى مشار اليه با تدارك خوب و اثاثهء مرغوب بجانب مطلوب روانه فرمودند و خان بآئين شايسته اعلاى لواى اقتدار كرده و روانهء كرمان و در نواحى بلوكات توقف و بقبض و بسط امور و بست و گشاد كار جمهور و تنبيه مخالف و ترفيه مؤالف پرداخته ، امور ايشان را منظم ساخت . رفتهرفته بخارج دار الامان رسيده ، خيام شهر خروج كرده و هردفعه جمعى كثير از اعوان خويشتن را بمعرض تضييع درآورده و از تنگى محاصره نيز كار برو تنگ و گندم و جو با طلا و نقره همسنگ شده بود و از كشاكش مدت تسلط او و شدت