چرخ دوار برآمده ، بر بروج اين نيلى حصار عروج كردند ، مأمورين روى جلادت برفراز كوه ، بروج قلعه آتش ، همگى پشت بر كوه كران سنگ اقبال بىزوال خديو كشور جلال ستند و پست و بلند آن كوه فلكمثال را درنورديدن آغاز كردند و خود را برفراز كوه و نشيب قلعهء قدمگاه رسانيدند و پلنگان قلعهء مصاف چون طاير تيزپرواز انديشه شروع بعروج و مانند دعاى مستجاب بر اوج سپهر عروج برآمدند و بيك دفعه شروع بانداختن تفنگ و نواختن ناى رعد آهنگ نموده ، برسم مقرر آتشى بلند برافروختند و نصير خان در آن نيمشب چشم از خواب گران گشوده و آواز و فغان روئيندراى از جانب قدمگاه بگوشش رسيد . پس از جاى خواب سوى بيرون شتاب نموده و در زمان برادر خويش را با فوجى تفنگچى باعانت حارسان قلعهء قدمگاه فرستاد و برادر نصير خان پيادگان بجانب قلعه رخ آورده و اسب جلادت را تا نزديك قدمگاه پويهور كرده و چون بروج را در تصرف دليران فيلپيكر و دلاوران شيرمنظر ديد ، از علامت بىاتفاقى فرزينبخت و مشاهدهء آنگونه كار دشوار و سخت برجاى خويش مات و متحير فروماندند . بهر صورت مراجعت كرده و برادر را از وقوع آن واقعهء سخت خبر داد . نصير خان از استماع آن خبر وحشت اثر كعبتين حواسش در ششدر اضطراب هراس افتاد و چون قلعهء قدمگاه بقلعهاى كه در جنب شهر موقف او بود اشراف كلى داشت بر انجام و اختتام دولت خود ملتفت شد و به حركت مذبوحى امور قلعه را استحكام داده و چشم به راه ظهور مستورات پردهء غيب گشاد و حضرت استظهار الدوله شيران بيشهء هيجا و دليران قلعهگشا را امر باستحكام داده و حشم را محاصره و اهتمام در محافظت طرق اطراف و اكناف فرموده و چون اصل شهر بنحو مسطور مفتوح مبارزان شيرزور و مقر عسكر منصور شده بود ، توپهاى قلعهكوب و خمپارها و تفنگهاى دوزخ شرر از جانب شهر و سمت قدمگاه بر قلعه بسته ، از رعد آواز توپ و صدمهء ژالهء گلوله زلزله در بنيان قلعه و غلغله در ميان قلعگيان افتاد . بنياد هستى بسيارى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٤٨