خاطر او را در زير بار صعوبت نگذارند ، برادر خويش را با آنقدر تفنگچى كه سرانجام از توابع لار ممكن باشد بدربار معدلتمدار فرستاده و از جملهء ملازمان و ملتزمان ركاب نصرة انتساب سازد و بندگان ظل الله گيتىپناه كه پيوسته با بندگان و چاكران بطريق خاطرخواه ايشان مدارا فرموده و شيوهء مرضيهء مواسا را از دست نميدادند مسئول را بعز اجابت مقرون فرمودند . فرستادهء او را با خلعت و رقم انجاح مطلب رخصت انصراف دادهاند و ديگرباره فرستادهء مشار اليه بشرف حضور اقدس رسيده ، همان مدعا را اعاده كرده بود . بر راى عقدهگشا كه صورت نماى واقعات مستقبل بود مشخص شد كه غرض از تكرار و تعويق در اتمام كار مسامحه و مداهنه است ، كه بلكه چندى هم به اين طريق احوال خود را ثابت و خويشتندارى تواند نمود . دفعهء ثانى كه فرستادگان او مأمور بمراجعت شدند بموجب فرامين قضا آئين بمشار اليه امر شد كه : اگر در قول خود صادق و اقوال و افعال موافقست بطريقى كه خود خواهش كرده و بعرض رسانيده است مأمور و الا منتظر ظهور احكام تقديرات الهى باشند و در آن هنگام بعرض چاكران دربار و الا مقام رسيد كه : بعضى از ايلات فارس را كه هرساله به خود لار قشلاق مىنمودند دست بنهب اموال گشاده و بغارت داده است . غرض اين مقدمه موجب تحريك غضب قهارى او پيدا بود متقبل تنبيه نصير خان گرديده و حضرت ظل الله نيز تداركى لايق كه شايستهء آن جناب و دو گروهى از اسرا و خوانين و دليران كيوان خشم بهرام كين از معسكر نصرة قرين مأمور بملازمت آن جناب ، در ساعتى كه اخترشناسان دقيقهياب از دقايق اسطرلاب تعيين و مشخص نمودند موكب ظهير الدوله زلزلهافكن كوه و صحرا و اضطراب بخش بسيط غبرا گرديد و كرناچيان اسرافيلپيشه بآوازهاى زيرين دميدند . خارج شهر شيراز مضرب خيام فلكانباز گشته ، بعد از جمعيت لشكر و تدارك اسباب سفر سلسلهجنبان و همه شيران صيدانداز و شكارافكن بسوى خطهء لار عنان دولت گشاده ، بعد از ورود بخطهء
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٤٦