مزبور دليران منصور شروع بجنگ و از نواير توپ و تفنگ كار به نصير خان تنگ گرديد . شهر لار به تصرف اولياى دولت ابدمدار درآمد و از يك جانب شهر در دامان كوه قلعهاى بود همدوش بر قلعهء افلاك ، بروجش برتر از قبهء سماك . نصير خان در قلعهء مزبور متحصن و برفراز كوه قلعهء ديگر داشت مشهور بقدمگاه فرازش رفيعتر از اوج ماه و در پائين آن دو قلعه درهاى بود مشتمل بر نشيب و فراز . نصير خان مزبور سدى در آن بسته و سد مذكور را مسقف نموده و قلعهء مزبور را با قلعهء قدمگاه متصل ساخته ، فىمابين به سهولت و رفاهيت تردد نمايند و در باب محافظت قلعهء قدمگاه نهايت مبالغه كرده و جمعى از ابطال تفنگچيان خود را كه محل اعتماد ، بلكه موجب اعتضاد او بودند ، بجانب قلعهء قدمگاه فرستادند ، تكيه بر اعانت آنها نهادند و چون حضرت استظهار الدوله و دليران شير كمين و دلاوران پلنگكين بر آن جوانب و اطراف قلعه محيط فرموده و از احاطه و محاصرهء آنها كار بر اهل حصار تنگ و پاى ادهم صولتشان از سلك تنگدستى لنگ شده و نزديك شده بود كه بدرگشائى مقاليد تيغهاى خارا شكاف به جهت جانبازان معسكر قيامت اثر فتح الباب ميسر شود ، در آن حال يكى از رجال قلعه بطريق فرار شرفاندوز پاىبوس جناب استظهار الدوله گرديد و بعرض رسانيد كه : چنانچه جمعى را به تسخير قلعهء قدمگاه مأمور فرمايند او از راهى غير معهود ايشان را هادى محل معهود و مقصود گردد و حضرت معين الدوله گروهى از نهنگان درياى نبرد و پلنگان كوهنورد را كه اكثر غلامان آن سركار بودند مأمور بعروج كوه قدمگاه و فوجى از اسرافيلپيشگان ناى رزمى نواز را همراه نموده ، امر فرمودند كه هنگام افروختگى چراغ نصرة بر فراز كوه و بروج قلعه آتشى برافروخته ، كه اشتعال آتش و ارتفاع شعلهء سركش دلالت بر حصول مقصود نمايد و از مشاهدهء روشنى ايستادگان حضور فيض گنجور را اطلاع بر فتح قلعه حاصل آيد . مختصر سخن : در نيم شبى كه افواج ثوابت سيار بر مدارات
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٤٧