تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
خبر بحضور معدلت‌پرور رسيد موجب اهتزاز خاطر خطير و مورث تفريح ضمير منير شد و تبسم بسيار باوضاع خان رفيع مقدار فرموده ، بخندهاى سرور لب گشودند . پس على خان شاهسون را كه از چاكران ديرينه و بندگان پيشينهء دولت ابد مدت و اعاظم ارباب جرأت و جلادت بود بكين خواهى مأمور بكرمان و فوجى از بهادران بهرام كمين را با دليران رزم آئين ابواب جمع او مجددا با تدارك توپخانه و زنبورك‌خانه و نقاره‌خانه و غيره و اثاثهء شوكت روانه نمودند . على خان نيز مدتى در بلوكات و نواحى كرمان رايت نظم و نسق برافراخته و زمستان در گرمسيرات كرمان سپرى ساخته و در هنگام بهار در نهايت شوكت و اقتدار تا خارج شهر تاخته ، بمحاصره پرداخته و هرروزه تقى درانى پشت ديوار قلعه و على خان در بيرون صفوف مجادله آراسته ، بستيز و آويز برخاسته ، نواير جدال را اشتعال مىدادند . چون على خان مزبور جوانى بود در غايت مردانگى و مردى در نهايت فرزانگى ، از كمال پردلى پيوسته كالاى جان در بازار ضميرش بىمقدار و متاع روان در دكان همتش خالى از عرضهء تعداد و شمار ، همواره كميت دليرى را بميدان مبارزت تاخته و شمشير كين و تيغ روئين آخته ، سر موئى انديشه و بيم در خاطرش خطور نمىكرد . روزى برسم عادت ، در هنگامى كه نواير حرب شعله‌ور و شعلهء كين خرمن‌سوز چرخ اخضر و بانگ جانسوز گلوله پيوسته در گذر بود ، اشقر دليرى را تا بپاى حصار قلعه راندند و ساعتى دير در آنجا فرو ماندند و چشم خريدارى بر بروج قلعه گشاده و در كمال بىپروائى ايستاده بود . از آن غافل كه جمعى از تفنگچيان در خارج خندق در مغاكى كمين كرده و آن شير بيشهء دليرى را در نظر آورده بودند و در ساعت كمين كردگان از زير و تفنگچيان فراز بروج از بالا آغاز شليك ، از نيرنگ‌سازى چرخ پير گلوله بر سينه آن جوان دلير آمده ، در دم وقتش در رسيد و از اسب فروغلتيد . لشكر منصور از مشاهدهء آن واقعهء با فتور سراسيمه گرديده ، دست از اجراى آلات طعن و ضرب و پاى از مضمار جنگ و ميدان حرب بازپس كشيدند و هريك مراجعت پيش گرفته و در خطهء دلنواز شيراز بحضور سعادت