تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
با تقى درانى كه مشهور بود برابرى تواند نمود ؟ و ليكن به جهت اسكات او فرامين قضا تمكين شرف اصدار يافت كه از اردستان و نائين و قهپايه و غيره تفنگچى بايلجار جمعى و بعضى لشكريان محمد امين خان كه در يزد و آن حدود بودند نيز اتفاق نموده ، جناب محمد تقى خان بطريق استدعاى خود برسم سركردگى آنها قيام و تعهدات خويش را انجام نمايد ، باتفاق ايلجارى مأمور خان مزبور رايت‌افراز عرصهء نخوت و غرور گرديدند و باد درناى لاف و گزاف دميده و از دار العباد يزد حركت و در طريق جلادت طى مسافت نمودند و تقى درانى از كيفيت سپه‌دارى جناب خان مطلع گرديده و ايشان را قابل هم‌آوردى خود نديده ، يكى از ملازمان خود كه محمد نام داشت مشهور بمحمد برات باستقبال خان رفيع الدرجات فرستاده و محمد تقى خان از تحريك محمد برات كه سيصد چهارصد نفر تفنگچى و پياده همراه داشت مطلع و در شبى كه چهار فرسنگ بين العسركين مسافت بود سپاه خود را در غايت تعجيل مأمور بسوارى و حركت نمود . لشكريان را گمان آنكه جناب خان عزم شبيخون كرده و قصد تدمير و تنبيه محمد - برات را به اين تعجيل بخاطر آورده ، همگى لشكر پياده و سوار مهياى كار و متحرك كارزار و در دنبال موكب خان براهى كه او خود مىرفت سالك شدند و چون صبح روشن و مقصد خان معين شد و هفت هشت فرسنگ راه بجانب مراجعت پيموده ، عنان جلادت بصوب يزد گشوده بودند . چون دار العباد يزد مقر موكب منصور خان پيل توان شيرزور شد ، محفلى آراسته و خطباى يزد بفاتحه‌خوانى سلامتى وجود مسعود خان برخاسته ، تهنيت فتح گفتند و جناب خان نيز به زبان گوهرفشان اظهار مراسم و حمد و ثناى قادر متعال نموده ، بكرات مىفرمودند كه : فتح همين نيست كه در ميدان بدشمن ظفر يابند و در مضمار كين عنان از داورى برنتابند ، بلكه فتح عظيم آنست كه سالار لشكر را بسلامت و عافيت از سفر بازدارد و خون از دماغ يك تن بيرون آمدن نگذارد و به حمد الله الملك الاكبر كه اين قسم نصرة ما را ميسر و نيكو فتح و ظفر بر ما مقرر گشت و امور ما درين معامله بخوشترين وجهى گذشت و چون اين