سحرگاهان كه مهر رخشان به جهت عروج بروج قلعهء گردون پاى بر پلهء سلم افق شرقى نهاده ، تقى مذكور و جمعى اعوان او بخارج دار الامان رسيده و سلم چند را كه ترتيب داده بودند بر دو سه برج كه محافظت آنها در عهدهء تفنگچيان لالوئى و يزدى بود گذاشته ، رايت عروج برافراختند و خود را بدرون شهر انداختند . برخى مردم شهر را با خود متفق ساخته ، برسم سابق در بامهاى مرتفع بنياد گلوله - اندازى و آغاز آتشبازى نمودند . على الصباح محمد امين خان و ساير سركردگان از خواب نوشين بيدار و از شراب دوشين هشيار گشته و بر اسبان تيزپرواز نشسته و هريك از عشرتسراى دوشينه بيرون شتافتند و حشرات كوهستان اراذل و الواط كرمان دست غارت بر خانهاى سپاه و اسباب و اموال آنها دراز كرده و لوازم يغماگرى آغاز كردند . چون هريك از سركردگان و تابعين كل و جز و لشكر در كرمان صاحب كوچ و بنه گرديده بودند ، غوغاى زنان و نسوان و فكر محافظت و بيرون بردن ايشان را از مراسم دافعه و محاربه و تدارك آن واقعه بازداشته و هريك بهر دو دست سر خويش و بهر دو پاى راه دروازه پيش گرفتند و محمد امين خان نيز بسنت سركردگان و لشكريان عمل نموده و روبراه هزيمت آورده و چند روز در شهر بابك توقف نموده و چون دست از كار و كار از دست رفته بود روانهء دار العباد يزد و مراتب را عرضه داشت واقفان حضور فيض گنجور و با خجلت و شرمندگى چندى در وادى سرگردانى و بيداى بىسرو سامانى گرديده ، ارقام مطاعه بسرافرازى او صدور و او را بدربار فلكمدار احضار و روانهء دار الملك شيراز و بشرف خاكبوس عتبهء گردون طراز سرافرازى حاصل نمود و حضرت ظل الله كه جهان مروت و عالم فتوت بودند نظر بقدم خدمت چشم از جرمش پوشيده و بايذاى او نكوشيدند . محمد تقى خان بافقى حاكم يزد بموجب عرايض متواتر متقبل استيصال تقى خان درانى و متعهد استيمان غوغاطلبان كرمانى گرديده و تعهدات كلى بعرض رسانيد . اگرچه خاطر فيض مظاهر آئينه حقايق و مرآت عكسپذير صور احكام قضا بود ، يقين داشتند كه محمد تقى خان بافقى يزدى را هم آورد جز عورتى نيست ، فكيف
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٤١