خان ولد محمد خان همشيرهزادهء خديو فيروزمند ، كه در ميدان دليرى شيرى بود شرزه و سنان جانستانش هنگام جانستانى مارى بود گرزه ، در آن اوان بحكومت بروجرد قيام داشت رقم لباسى مكتوب و بخاتم جعلى مختوم و در رقم مزورى مزبور حكم بزكى خان نمودند كه على محمد خان را دستگير و جهانبينش را از لباس بينائى عارى سازد و رقم مذكور را به نظر على محمد خان رسانيده ، به اين حيله و اين وسيله جنابش را با خود متفق و سركشى و طغيان برزكى خان محقق شد .
پس مير عبدى نام بختيارى را با معدودى سوار به طرف اصفهان گسيل نمودند . مير عبدى قبل از آن روز و انتشار خبر سركشى زكى خان باصفهان رسيده ، حاج محمد آقا نام آغاز زرگر و انجام تاجر كه از اهالى دهات ماربين اصفهان بود غفلة گرفته ، مقيد و محبوس نمود ، چنان كه كسى نميدانست حبس و قيد حاجى مزبور به حكم كيست و سبب ضبط و بيداد چيست ؟ بعد از سه چهار روز طليعهء زكى خان از افق اصفهان ظاهر و مراتب عصيان و طغيان او منتشر گشت . پس خان مشار اليه ابواب گيرودار گشوده ، از نقد و جنس مالى كه بحوصلهء ظنون نگنجد و خزاين قارون باعتبار آن نسنجد فراهم نمود و لشكرى بىحد جمع آورد و خزاين بىحد بر آنها قسمت كرد ، وجوه قواد و روس افراد در ركابش جمع و جمعى صغير و كبير پروانهء آن شمع گشته و بالمره چشم از حقوق ولى نعمت بسته ، بر در نمكبحرامى و حق ناشناسى نشسته ، در آن حين توجه موكب منصور ظل اللهى بصوب عراق مشهور آفاق و متعاقب هماطراف و اكناف مسموع آن سرا باتفاق گرديد .
بيان انصراف موكب شوكت و شان از الكاى آذربايجان و هزيمت زكى خان از اصفهان
بر واقفان رموز دانائى مخفى نماند كه : زكى خان را ظن آن نبود و ساير مردم احدى گمان نمىنمودند كه انصراف موكب مسعود از آذربايجان در آن زودى مىشود و توجه بجانب عراق در