خاطر خورشيد اشراق خديو آفاق داشت ، نازشى بخاطر رسانيده ، تا با معدودى از ملازمان جريدهوار روى بجانب دار السلطنهء اصفهان گذاشت و در آن نزهتسرا بفراغت حال بتفرج و تماشا قيام مىكرد و برفق و آرامش و آسايش روزى بشب مىآورد . از آنجا كه بنحو مسطور ضمير مرحمت مفطور خديو منصور و توجهات خاطر موفور برعايت جانب او مقصود بود ، حضرت ظل اللهى آقا حسين ميرپنجه كه از اعيان دولت ابد مدت و از امناى حضرت فلك رفعت بود باتفاق نادر خان زند به جهت استرضاى خاطر زكى خان و عنانكشى او بجانب اردوى فلكشان بدار السلطنهء اصفهان گسيل فرمود . زكى خان از نصايح و مواعظ مشار اليها منقظ و متنبه از وعظ واعظ نشده ، از مراجعت امتناع و و از علايق دنيوى اظهار انقطاع نمود . چون مأمورين به حضرت سپهر مرتبت معاودت و معاكفان سدهء آسمان رفعت عرض حقيقت نمودند ، حضرت ظل الله بندگان پناه مجددا به جهت تهذيب قلب زكى خان او را بسردارى الكاى قيمتفزاى عراق بين الاقران مرفه و طاق و اظهار لطف و وفاق نسبت بمشار اليه فرمودند . بعد از وصول ارقام مطاعه زكى خان از اصفهان حركت و بجانب توابع و امصار عراق نهضت كرده ، رخ به آن نواحى آورد . اگرچه به علت نهايت شفقت كه در حضرت ظل اللهى نسبت به خود گمان داشت ، بتضريب جزوى در ظاهر نازى كرده بود ، ليكن در باطن از جملهء فدويان آن دولت رفيع شان و بهيچوجه مخالفت واقعى و معاندت حقيقى پيرامون خاطرش نمىگرديد و چگونه چنين نباشد ؟ زيرا كه در آن دولت مشار اليه را بر بعضى امثال و اقران شرف تفوق و خاطر خطير اقدس رعايت جانب او را در غايت تعلق بود . چون مواكب خان مشار اليه از اصفهان بيرون و جواد خوش خرام عزمش مرحله نورد هامون شد ، بعضى از عقاربت انس و شياطين بشر ، از بختيارى و فرق ديگر به خدمت مشار اليه هجوم آورده ، به جهت ارتكاب شر كه با آب و گلشان مخمر بود آغاز فسونگرى و بنياد ساحرى كرده ، بوسوسه و دمدمه خان مشار اليه را فريب داده ، ابواب فتنه و فساد گشاده و پاى به راه طغيان نهادند . چون على محمد
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١١١