راست بود با لشكرهاى خود شكستيافته ، روى از ميدان دليرى برتافتند ، آن واقعهء حيرتافزا و آن قضيهء حادثهزا كه در حقيقت امرى خطير و بالضروره سرمايهء پريشانى سپاه نصرةپذير بود باعث تزلزل اركان جلادت و موجب انهدام بنيان شوكت و شهامت خديو آفتاب رايت نگرديد . شيخعلى خان چون سپاه خود را منهزم و رايات نصرة نمود را فلكسا و لشكر قول و صفوف سول را برجا ديد ، دست غيرت بر دامن و سرپنجهء صميميت عنان توسن او را گرفته ، تن تنها خود را در ظل رايت فتح آيت رسانيد . زكى خان از جانب دست چپ چون كار را چنان و حال را بدانسان ديد خود را در ميان جزايرچى جزو حوش بىهراس و تشويش انداخته ، پاى غيرتمندى در ركاب خرسندى فشرده و چون نهنگان لجهپيما در بحر وغا و درياى هيجا غوطه خورده ، از قول همايون و قلب صفوف ظفر نمودن نيز جناب شيخعلى خان با لشكرهاى قول هزبران نعره شيران پيشهور و بامر آن گزيدهء حضرت داور حملهآور گرديده ، سپاه دست راست فتحعلى خان را از جاى بركنده و بساط صفوف دشمن را درهم شكسته ، سپاه فتحعلى خان پريشان ، نظم صفوفش بىسامان و يكباره از ساحت ميدان عنانگردان گشت و شكستى فاحش بر آن فوج موحش روى داده ، رايات اجلال و اعلام اقبالشان بر خاك ذلت و حضيض مسكنت افتاده ، در آن هنگامه و آن هنگام خبر شكست بنهء سعادت پرور و تفرقهء بازماندگان لشكر ظفر اثر مسموع داور اسكندر فر و در ميان سپاه مشهور و منتشر گرديده ، خديو كشور فيروزى سپاه نصرة پناه را در همانجا فرود آورده و پرستارى آنها را بجانب شيخعلى خان محول نموده ، بنفس نفيس با سه چهار نفر جلودار روى بجانب بنه آوردند ، كه از اسباب و اساس و احمال و اثقال خاصه و عامه آنچه برجا مانده محافظت و آن حادثهء ناگزير و آنواقعهء دامنگير را تدبير فرمايند . در آنحال روز به آخر رسيده و سپهدار لشكر انجم و اختر از ميدان چرخ اخضر منصرف گرديده بود .
آنحضرت رمح دليرى در دست ، در عرض راه در بيگاه نيز سپاه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٠٣