فوجى از دليران فيروزمند را مستحفظ بنه و حارس خادمان حرم محترم و اسباب و اثقال جمهور حشم فرمودند . اكثر لشكر ظفر اثر را پياده كرده ، با كمال شوق و اعتماد بلطف خالق عباد ، با افواج بيرون از تعداد بسوى ميدان فتنه و فساد روى نهادند و سپاه ظفر همراه را دستهبدسته و فرقهبفرقه بامراى نامدار و سالاران عالى مقدار سپرده ، تعيين قرقچى و قراول و تسويهء قلب و جناح و سان و سول و دست راست تيپ قيامت نهيب را بجناب شيخ على خان كه شيرى بود از بيشهء شجاعت و پلنگى از كوهسار جلادت داده ، زكى خان زند را كه عم زادهء آنحضرت بود نگهبان صفوف دست چپ ، قول همايون و قلب لشكر ظفر نمون بوجود فيض مشحون زيب و زينت گرفت و از آن جانب نيز فتحعلى خان تسويهء صفوف و تصفيهء الوف كرده و پاى جلادت فشرده ، روى دليرى برزم بهادران معركهء شيرگيرى آورد . ناى رعد نواى فغان جانفرساى بركشيده و از صدمهء نعرهء كوس سقف سپهر آبنوس از هم بدريد ، از تردد سوار و ازدحام سم ستوران باد رفتار كرهء خاك از پشت گاو زمين بر نشيبگاه افلاك ، از هول آن حادثه پردلان را رنگ از رخ بپريد و از هراس آن سانحه سخت جانان را جان از قالب رهيد . كارها سخت شد و پاىها سست ، دلها شكسته گشت و تنها نادرست . توپهاى رعدآواز و تفنگهاى برقانداز از دهان شرارهفشان آتشى افشاندن گرفتند كه عنصر هوا مزاج كرهء اثير گرفت . از غبار ميدان جنگ و دخان توپ و تفنگ سحابى مظلم در هوا متراكم شد كه بجاى باران قطرات امطار گلوله بباريدن آمد . از سنانهاى دليران در فضاى ميدان نخلستانى پديد شد كه گل حسرت و ميوهء هلاك بار آورد و سهام جانستان هژبران عقاب اجل شكار فرخنده چنان از ميان كمان بروز نمود كه جانهاى شاد را از اين مغاك پيوند ارتباط گسسته شد و چندان مرغ روح از قفس تن رهائى يافته ، بجانب نزهت سراى فردوس بپرواز آمد كه راه آمد و شد بر خيل ملايك بسته شد . خاك گرسنه از خوردن خون دليران سير گشت و چرخ را
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٠١