فرستاده و رخصت نهب و غارت داده ، جماعت مزبور از بيم شمشير غازيان منصور ترك اماكن و خير باد مساكن نموده ، پاى بوادى فرار و عنان بصحراى ادبار گشودند و بولايت فرارى و در زواياى مرزوبوم متوارى شدند . مختصر سخن : حضرت ظل الله اطراف قلعهء اروميه را و اقطار اوطان طايفهء شوميه را به نظر دقت ديده و به چشم خريدارى ناظر گرديده ، لشكر پرخاشگر و سپاه بىحدومر را به اطراف اربعهء قلعه تقسيم نمود و حكم اقدس نافذ و امر مقدس جارى شد كه بهادران نبرد و شرزه شيران دشمن شكار ، يعنى مردان مرد ، جانب خود محافظت و خير خويش را حراست ، از زير و زبر نوع بشر و اصناف مرغان تيزپر را راه عبور و جاسوس خيال و پيك نسيم شمال را مجال مرور ندهند . از چهار جانب توپهاى قلعهكوب و خمپارهاى شهرآشوب بر قلعه بسته و در و ديوار را درهم شكسته ، از آغاز فلق تا انجام شفق رعدآواز توپ زلزلهافكن بنيان قلعهء گردون و از وقت بام تا هنگام شام صاعقهء خمپاره شراره ريز چرخ بوقلمون و زمين از صدمات زلزلهء عظيم بىسكون بود . از آنجا كه شهر و نواحى ارومى از جملهء ييلاقات بسيار سرد و هفت هشت ماه از سال مقتضى برف و برد ، فتحعلى خان اميدى كه داشت ببرودت هوا و خيالى كه بر لوحهء خاطر مينگاشت وصول فصول شدت سرما بود . مكرر مذكور ميكرد و اين عبارت بر زبان مىآورد كه : ما را ريش سفيدى هست كه درين اوقات خواهد رسيد و باهتمام او حصول نجات و قطع و فصل اين معاملات خواهد گرديد تا آنكه هنگام دى در رسيد و موسم تركتاز سپاه بهمن گرديد . چرخ گرمرو بناى سردى نهاد و مزاج زمهرير لشكر فسرده دم برف و سرما را بيغماگرى طاقت و توان فرستاد و برودت هوا بمرتبهاى رسيد كه آتشپاره كار يخريزه مىكرد و شدت سرما به جائى انجاميد كه آتش از بيم افسردگى از درون سنگ و آهن سر بيرون نمىآورد و دستها از كار افتاده و پايها از رفتار ، خونها در عروق افسرده و نفسها در سينها سرما زده . هوا كافوربيز شد و سحاب گوهرريز شد . بيت :
شمر نمود ببر باز آهنين جوشن * شجر نهاد بسر باز آهنين مغفر