دولو قاتل والد مشار اليه و او به علت تقرب محمد ولى خان به خدمت محمد حسن خان از آن دولت روىگردان گرديده و در دشت قبچاق در ميان طايفهء عاق كه يكى از عشاير يموب مىباشند مىزيست باستراباد طلب داشته ، او را مورد كمال اشفاق و اعطاف ساخته ، سر جلالتش را در مقابل محمد ولى خان باوج گردون افراخته و از تفنگچيان استراباد و جماعت كرايلى و حاجى لر و كفشگيرى و كتول و ساير فرق و خيول در مرتبهء شش هفت هزار نفر ديگر كه با اكراد خراسان هفده هجده هزار نفر بودند در معسكر مشار اليه اجتماع نمودند . چون محمد ولى خان و برادران او و بنى اعمام حسين خان بطريقى كه نگاشتهء كلك بلاغت ترجمان گرديده در باطن بدولت محمد حسن خان دشمن و نمىخواستند كه دولت او با على مراتب ارتقاء و اسنى مدارج اعتلا رسد ، زيرا كه چنان مىدانستند كه اگر در كار خود مستقل گردد و دولت بيكباره به او منتقل شود و رفع احتياج از وجود آنها روى نمايد بافناى طايفهء يوخارىباش عازم و ابقاى ايشان مزاجش ناملايم خواهد بود . پس به اين انديشه پيوسته در كار آن دولت اختلال و همواره به قدر خود در حال او آخرين اضتلال مىنمودند . محمد حسن خان نيز از كيد آنها باخبر و در كمين آن طايفهء فتنهگر مىبود . درين حين كه حركت چنين از حسين خان صادر و بدى باطنش ظاهر شد در مقام قلع هوى و افساد جماعت يوخارىباش برآمده و بر خلاف دريافت آنها كه در هنگام قوت ازو مخوف بودند در هنگام خود در مقام قمع ايشان برآمده ، شير على خان شامبياتى كه محمد ولى خان را قاتل والد خويش ( و سبب ) آوارگى خويش مىدانست بر قتل محمد ولى خان تحريص و جمعى غلامان به جهت اعانت او تشخيص نمودند . در هنگام صبحى كه گردون بىمهر سر بريدهء مهر را بر سر نيزهء خطوط شعاعى كرده ، از خلوت سراى باختر بعرصهء فضاى خاور آورد و دامان افق را در خون شفق گلگون كرد ، شير على خان مزبور و غلامان مأمور را كه در پس پردهء جفا مخفى و در بستر اختفا مستور داشته ، درحالى كه محمد ولى خان و برادران و جمعى از اعيان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٨٤