در نيم فرسنگى شهر واقعست رسيده ، بساط منازعت گزيد . روز ديگر كه لشكر مهر انور از چمن باختر آهنگ كوچ كرده ، در ساحت خاور كه اشرف بلاد چرخ اخضرست رايت جلالت برافروخته ، محمد حسن خان با آن لشكر گران از چمن مذكور متحرك گرديده ، تا ظاهر شهر اشرف در هيچجا عنان نكشيده ، شيخعلى خان دليران فيروزى توان را بنظمى خوش و ياسائى دلكش صفها آراسته و از جوانب نواى ناى جنگ و افغان توپ و تفنگ برخاسته ، در جوارح كوچه بندهاى اشرف صفوف قتال بركشيده ، از طرفين رايات عالى جناب باوج ماه و آفتاب رسيده ، نوعروسان اسبان تازى بجلوهگرى درآمدند و دليران تركتاز بسان بتان طناز بتاراج دلها و يغماى جانها آغاز نهادند .
كمانهاى جنگجويان چون كمان سپهتوز ابروى خوبرويان بدلجوئى رزمآوران آغوش دليرى گشادند . سهام جانستان مانند تير دلدوز مژگان كاو جگر دادند . كمند پرپيچوخم بكردار جعد مشكين هزاران جان نازنين مقيد ساخت و علم زرين پرچم برفتار دلاراى قد سهى قامتان قامت بفتنهسازى برافراخت . دوران روزگار چون چشم فتان يار فتنهانگيزى آغاز و سپهر ستمگار درهاى جفا را بر روى روزگار باز كرد . صرصر اجل وزيدن گرفت و ابر بلا بباريدن آمد . نواى ناى ياد از صور قيامت مىداد و مقاليد تيغهاى دليرى دليران رزمآزماى درهاى اجل مىگشاد . بازار جانفروشى گرم شد و چرخ جفاپيشه در ريختن خون مبارزان بىآزرم ، اسبان تازى در غايت جولانگرى در تكوپو ايستاده و دليران غازى از شدت اجتهاد به پشت افتادند .
جماعت اكراد كه از خراسان بمعاونت محمد حسن خان آمده ، مبلغهاى خطير در ازاء آن از آن سركار گرفته بودند نخست شكست يافته ، روى از معسكر برتافتند و بسرعت برق و تعجيل باد بجانب اوطان خود شتافتند . فوجى از مبارزان جناب شيخعلى خان اكراد هزيمت كرده را تعاقب نموده ، محمد حسن خان بر سر پيادگان سپاه خويش و سواران متفرقه كه كموبيش برجا مانده بودند ايستادگى و در آن معركه نهايت مردانگى و مدتى ديگر در چنان عرصهء پرخطر توقف و تصابر
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٨٦