نموده ، بالاخره ديد كه كار از دست رفته و بخت را از پاى افتاده ديد ، سر ببيابان هزيمت نهاده ، بجانب استراباد روان گرديد ، چون شوارع مازندران راهيست ( مانند ) انديشهء كم همتان باريك و تنگ و طريق خيابان وصلگاهيست مانند راه دراز امل پرگل و سنگ و جانبين او متصل بهم ، بيشه و جنگل و طرفين پيوسته به يكديگر جلاب و وحل ، تراكم اشجار بحديست كه راه عبور تنگنظر و محل دخول نور بصر نيست . در چنين گذرگاهى در موضعى پلى بر جلاب بسته و پل مذكور از كثرت عبور و مرور شكسته ، هزيمت كردگان و تعاقب نمودگان اهل هزيمت كه پيشتر رفته بودند در راه باريك و تنگ و پرگل و سنگ ازدحام كرده ، مخصوص در سر پل شكسته راه را از غايت هجوم بسته بودند . در يك جانب پل مزبور قابل وسعت گاهى به نظر مىرسيد و اندك فضائى مشهود مىگرديد كه نظر بمواضع ديگر آن بوم شجر در آن كمتر و سطحش اندك خالى از حجر و مدور بود . محمد حسن خان از آن راه تنگ به آن قليل وسعتگاه ميل و آهنگ نمود ، كه بلكه خويش را از انبوهى سر پل پيش افكنده ، در آن هنگام اسبسوارى ايشان كه با برق خويشى و از باد پيشى داشت بجلاب پا درنهاده ، در وحل افتاده و در آن حال سبز على نام كرد كه از اكراد قديمى آن ولايت و از جملهء ملازمان قديم محمد حسن خان و در آن هنگام به علت ضعف آن دولت در نزد شيخعلى خان اختيار ملازمت نموده بود باده سوار كرد و محمد على آقاى دولو برادر حسين خان دولو چون بلاى ناگهان از قفا رسيد . محمد حسن خان را به آن حالت ديده ، ديده را از حقوق ديرينه پوشيده ، دست بشمشير و سنان و به زخم نيزه از پايش درآورده ، سرى را كه سالهاى دراز بسر گردنكشان سرافراز و سرور بود بر سر نيزه كرده ، نزد جناب شيخعلى خان بردند ، معظم اليه در ساعت سر را با بعضى تحف ديگر بر طبق اخلاص نهاده ، بدربار عرش وقار فرستاده ، در بلدهء طهران به نظر انور رسيد . حضرت ظل الله حكم كردند آن را بگلاب شسته و بمشك ناب معطر كرده ، بمحفل بهشت
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٨٧